صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٢١٠ - آغاز سرنوشت
گذارده بودند كه اينك پس از مرگ او را يارى كند بيچاره ها نمى فهميدند كه معاويه بوسيله ى آنان , خود را يارى مى كند نه عثمان را با همين( كودن ها) بود كه معاويه توانست جبهه ى ضعيف خود را در برابر على عليه السلام تقويت كند
و از اينجا بود كه معاويه نظامى بودن خود را بر تاريخ عرضه كرد و ما هيچ شاهدى كه نظامى بودن او را - به هر يك از دو معنائى كه از اين كلمه متبادر مى شود - تأييد كند , در تاريخ نمى شناسيم
نه نظامى بمعناى مصطلح يعنى( طرح كننده ى نقشه هاى جنگى و فرمانده ميدان جنگ ) و نه نظامى بمعناى مرد چابك سوارى كه چون به هماوردى و همرزمى حريفى فرا خوانده شود , دلاورى و شجاعت خود را نمايان سازد
در جنگ صفين اميرالمؤمنين - عليه السلام - او را به مبارزه
گمان نمى كنم پس از مرگم بر من بگريى *** تو كه در زندگيم خيرى ببار نياوردى !
](مسعودى همين روايت ابن عساكر را نقل كرده با اين تفاوت كه در پاسخ ابى طفيل به معاويه اين جمله را هم آورده كه( : همان چيزى كه تو را از كمك به او در آن هنگامه ى بلائى كه او را احاطه كرده بود باز داشت , مرا نيز از يارى وى مانع شد ) !
بلاذرى مى نويسد : هنگاميكه عثمان از معاويه استمداد كرد , وى در عمل كوتاهى كرد و به وعده اكتفا نمود تا آنگاه كه محاصره شدت يافت در اين موقع يزيد بن اسد قشيرى را بسوى او گسيل داشت و باو گفت : چون به ذى خشب رسيدى توقف كن و پيش مرو , و مگو كه( شاهد چيزى مى بيند كه غائب نمى بيند) زيرا شاهد منم و تو غائبى ! گويند( : چندان در ذى خشب ماند كه عثمان كشته شد آنگاه معاويه او را طلب كرد)