روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٨٢ - ترجمه
آنگه بفرمود تا هر دو را مرد را و زن را بر در مسجد [١]رجم كردند گفت بار خدايا گواه باش كه من اوّل كسم كه امرى از اوامر تو زنده كردم كه جهودان بميرانيده بودند عبد اللّٰه عمرو [٢]گفت من حاضر بودم كه ايشان را رجم مىكردند و مرد دست در پيش آن [٣]مىداشت تا سنگ بر او نيايد و عند آن خداى تعالى اين آيت فرستاد: يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ قَدْ جٰاءَكُمْ رَسُولُنٰا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمّٰا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتٰابِ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ [٤].
رسول-عليه السّلام-هم در آن مجلس اين آيت بر ايشان خواند.ابن صوريا دست بر زانوى رسول نهاد [٥]گفت به آن خداى كه معبود تو است آنچه گفتى كه ما را عفو كردهاى از بسيارى ازآنكه ما كردهايم بر سر آن عفو باشى و بيش از اين[٣٩٠-ر] دگر چيزى نگويى در حقّ ما.
رسول-عليه السّلام-گفت بكنم [٦]آنگه ابن صوريا گفت دستور باشى تا مسئله چند پرسم؟گفت روا باشد گفت خبر ده مرا از خواب تو،گفت
تنام عيناى و لا ينام قلبي ،چشمهاى من بخسبد و دلم بنهخسبد گفت راست گفتى گفت مرا خبر ده تا از شبه فرزند به مادر و پدر كه گاه به مادر ماند و گاه به پدر ماند و گاه با هر دو ماند گفت آب هريكى كه سابق شود آب ديگر را شبه او باشد گفت خبر ده مرا تا از فرزند پدر را چه باشد و مادر را چه باشد حالى [٧]وحى فرود آمد و رسول-عليه السّلام-در اغماى وحى بود.
آنگه سر بر آورد روى سرخ شده و عرق از پيشانى ريخته شده و گفت گوشت و خون و ناخن و موى زن را باشد و استخان و رگ و پى مرد را باشد ابن صوريا گفت راست گفتى،گفت يا محمّد از فرشتگان [٨]كه به تو مىآيد؟رسول-عليه السّلام- گفت جبرئيل گفت يا محمّد وصف جبرئيل مرا بگو گفت چنين و چنين است و
[١] .آج،لب،مر+رسول،وز:رسول عليه السّلام.
[٢] .مر،لت:عبد اللّٰه عمر.
[٣] .وز و ديگر نسخه بدلها:زن.
[٤] .سورۀ مائده.
[٥] .وز و ديگر نسخه بدلها+و.
[٦] .آج،لب،مر،لت:نكنم.
[٧] .مر،لت:در حال.
[٨] .لت:فريشتگان.