روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤٤ - ترجمه
فَأَصْبَحَ مِنَ الْخٰاسِرِينَ ،او در روز آمد از جمله زيانكاران كه دين خود زيان كرده بودند [١].
و معنى«اصبح»در چنين جاى [٢]«صار»بود و غرض نه قصد صبح باشد و لكن براى آنكه مردم كارها به شب سگالند و بامداد در او خوض كنند اين لفظ بيشتر استعمال كنند و به جاى او«امسى»و«اضحى [٣]»به كار دارند و معنى«صار» باشد.
فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً -الآية،چون قابيل به كار [٤]درماند،خداى تعالى دو كلاغ را بفرستاد تا با يكديگر جنگ كردند و يكى [٥]ديگر را بكشت آنگه بيامد و به چنگال زمين بر رفت و او را در آنجا نهاد و خاك با سر او [٦]كرد.او از كلاغ آن بديد همچنان دفن كرد برادر را،و«بعث»در آيت به معنى الهام است يعنى خداى الهامى داد و كلاغ را [٧].
و گفتهاند معنى بعث تحريض است و آغاليدن،و گفتهاند معنى تقييض است و چهانيدن [٨]و بحث و فحص يكى باشد و در مثل كالباحث بظلفه عن حتفه تا با او نمايد كه سوئت برادرش چگونه بازپوشد [٩].
بعضى مفسّران گفتند مراد به سوئت جيفه و مردار است كه آن بوى بگردانيده بود به طول مدّت،و گفتهاند مراد عورت است و سوئت آن باشد كه يسوؤك تو را دژم كند من ساء يسوء سوأة و مساءة.
گفت [١٠]يٰا وَيْلَتىٰ ،و حسن بصرى خواند يا ويلتي به اضافه يا با متكلّم و آن دو لغت است يقال يا حسرتى و يا حسرتي [١١]و يا ويلى [١٢]و يا ويلي و گفتهاند اين بر سبيل ندبه باشد و معنى آن است كه از شدت كار ويل را مىبخوانند [١٣]كه بياى [١٤]كه
[١] .وز،تب،آج،لب،مر:كرده بود.
[٢] .مر+بمعنى.
[٣] .آج،لب:اصبح.
[٤] .تب،آج،لب،لت+برادر،مر+هابيل.
[٥] .لت+آن.
[٦] .مر:بر سر او.
[٧] .آج،لب،مر،لت:دو كلاغ را.
[٨] .كذا در اساس و مت،ديگر نسخه بدلها:جهانيدن.
[٩] .مر+و.
[١٠] .مر:قال.
[١١] .مر:حسد.
[١٢] .مر:ويلتى.
[١٣] .اساس،مت:نخوانند با توجّه به وز تصحيح شد.
[١٤] .اساس،مت:بياى،وز،بپاى:با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.