روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢٠ - ترجمه
او هنوز اين [١]در دهن داشت كه حمزه موى او بگرفت و از آن كمان چندان بر سر او زد تا كمان بشكست و سر او چند جاى بشكست،و آنگه بازآمد و آن پاره كمان شكستۀ خونآلود به دست،و گفت:يا محمّد يا ابن أخ!برخيز كه من طائلۀ تو بازخواستم.رسول-عليه السّلام-سر به او بر [٢]نداشت و با او ننگريد،و گفت:يا عمّ! تو از ايشانى،و مرا به آنچه تو كردى هيچ راحت نيست،و من از تو خشنود نشوم الّا به آنكه ايمان آورى.
حمزه انديشه كرد،گفت:اگر اين كار كارى سرسرى و باطل بودى،محمّد را در اين وقت اين ياد نبودى،كه من امروز براى او كارى كردم كه در همۀ عرب كس را آن قوّت آن نباشد،و كينهاى خواستم كه [٣]جز من نخواستى،لا بدّ اين دين حق است،گفت:يا محمّد!دست بيرون كن تا اسلام آرم و اسلام آورد،و رسول -عليه السّلام-گفت:من از تو خشنود شدم.آنگه گفت اسلام عزيز شد [٤]به اسلام حمزه،عزيز شدنى كه نيز ذليل نشود.
قولى اين است كه: وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلاّٰ شَيْطٰاناً ،مراد اين است كه شرح داديم.و قولى ديگر آن است كه:آن بتان را كه مىپرستند [٥]،به اغراء و اغواء شيطان مىپرستند [٦].
و قوله: مَرِيداً ،أى خارجا من الطّاعة،و اين فعيل باشد به معنى فاعل،چون قدير و عليم،و مرد يمرد مرودا و مردا و مرادة و تمرّد و تمرّدا،و حصن ممرّد أى مملّس،و شجرة مرداء لا ورق عليها،و منه الأمرد للصّبى الّذي لم ينبت الشّعر.
لَعَنَهُ اللّٰهُ ،خداى او را از رحمت دور كند [٧]،و روا بود كه خبر باشد نه دعا،و در جاى صفت شيطان بود،و«قد»در او مقدّر باشد،يعنى شيطانا مريدا قد لعنه اللّٰه، أى شيطانا مريدا ملعونا من قبل اللّٰه.
[١] .لت+سخن.
[٢] .مر:بر او سر براساس.
[٣] .،مت:و،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٤] .اساس،مت:باشد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٥] .مر:مىپرستيدند.
[٦] .وز:مىپرستيد،مر:مىپرستيدند.
[٧] .مر،لت:كناد.