روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٩٩ - ترجمه
سه شتر باشد و چهارم سمحاق بود و آن،آن باشد كه به آن پوست رسد كه ميان گوشت و استخوان [١]باشد و در آن چهار شتر بود و پنجم موضحه باشد و آن،آن باشد كه استخانش [٢]روشن كند و پديد آيد در آن[٣٩٣-ر]پنج شتر بود و در اين جمله قصاص لازم باشد اگر مجروح قصاص خواهد.
و به نزديك فقها در اين جراحات نه قصاص باشد نه ديتى معيّن،بل در او حكومت بود و مزنى گفت:در داميه قصاص[باشد [٣]]و ابو حامد الاسفراينىّ گفت در سه از اين جمله قصاص باشد ششم هاشمه باشد و آن،آن بود كه استخان [٤]بشكند بىآنكه تباه كند،در او ده شتر بود هفتم منقّله بود و آن،آن بود كه نقل استخان كند از جاى خود و در آن پانزده شتر باشد و هشتم مأمومه باشد و آن،آن باشد كه به مغز سررسد در او ثلث ديت باشد سى و سه شتر يا از آنچه مرد خواهد بدهد از هر جنسى [٥]كه به ديت دهند از سيم و زر و حلّه و گوسفند و در جمله قصاص باشد الّا در مأمومه.
و فقها در اين خلاف نكردند خلاف آنجاست كه ايشان گفتند اگر از اين جراحات كسى جراحتى بر كسى كند او را روا بود [٦]كه جراحتى بر او كند به قصاص دون آن و ارش ما بين الجراحتين بستاند يعنى جمع كند بين القصاص و بين الارش.
اگر طپانچه بر روى كسى زند و اثر آن جايگاه سياه شود شش دينار لازم بود او را يا قصاص،و اگر سرخ شود سه دينار لازم بود او را يا قصاص و اگر آنچه از [٧]روى گفتيم بر تن باشد نيمۀ آن بود كه بر وى باشد يا قصاص،و اگر استخانى در عضوى بشكند خمس ديت آن عضو ببايد دادن يا قصاص كند.
و اگر پشت كسى بشكند ديت تمام لازم آيد و قصاص نباشد براى آنكه در او خطر نفس باشد اگر بازبندد و نيك شود بىعيبى عشر ديت لازم آيد و در بينى ديت تمام باشد يا قصاص و اگر كسى بينى كسى ببرد و با [٨]جاى نهد و بازبندد [٩]و باز
[١] .آج:استخان.
[٢] .آج،لب:استخوان.
[٣] .با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٤] .مر،لت:استخوانى.
[٥] .لب:جنس.
[٦] .وز،آج،مر،لت:بود كه.
[٧] .وز،آج،لب،مر،لت:براساس.
[٨] .،وز:يا،با توجه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٩] .آج،لب،بندند،لت:ببندد.