روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥٨ - ترجمه
دور كنند و كذلك نفى الرّجل ولده و آن نفى كه ضدّ اثبات است از اينجاست.و قال اوس بن حجر:
ينفون عن طرق الكرام كما
ينفى [١]المطارق ما يلى القرد
و آن آب را كه [٢]زير دلو بچكد آن را نفىّ خوانند.قال الرّاجز:
كأنّ متنيه من النفىّ
مواقع الطّير على الصّفىّ
ذٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ
،اشارت است به آنچه رفت از قتل و صلب و قطع و نفى، گفت آن ايشان را خزى است در دنيا يعنى نكالى و وبالى يقال خزيت الرّجل اخزيه خزيا فهو مخزىّ اذا نكّلت [٣]به.و خزى نكال باشد و در جاى عقوبت به كار دارند و خزى يخزى خزاية اذا استحيا و خزوته اخزوه خزوا اذا سسته قال لبيد:
و اخزها بالبرّ للّٰه الاجل
وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِيمٌ
[٤]
،و در آيت دليل است بر بطلان قول آنكس كه گفت حدود كفّارت گناه باشد براى آنكه خداى تعالى در اين آيت جمع كرد بر اين محاربان حدود مختلف و عذاب قيامت.
آنگه استثنا كرد از آن جمله تايبان را به شرط آنكه توبه آنگه كنند كه در چنگال امام گرفتار نشده باشند و محلّ الّذين نصب است بر استثنا،و زجّاج گفت روا بود كه محلّ او رفع بود بر ابتدا و خبر او فاعلموا و اگر توبه آنگه كند [٥]كه در قبضه امام حاصل شود و گواهان بر او گواهى دهند عقوبت از او برنخيزد اعني حدّ دنيا و اگر خداى از او صدق داند توبه او قبول كند آنگه خلاف كردند در آنكه آن را كه حد از او به توبه بيفكنند مشرك باشد يا مسلمان.
حسن بصرى و قتاده و مجاهد گفتند آيت مخصوص است به مشركان دون مسلمانان،چه آنكس كه اين معانى در حال كفر و شرك بكند آنگه اسلام آرد و هو
[١] .اساس و ديگر نسخه بدلها تنفى،با توجّه به فحواى كلام و ضبط مأخذ خبرى تصحيح شد.
[٢] .وز،تب،آج،لب،مر،لت+از.
[٣] .اساس،مت:نكلت له،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٤] .وز،تب،آج،لب،مر،لت+و ايشان را در آخرت عذابى باشد عظيم.
[٥] .مر:كنند.