روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤٨ - ترجمه
قابيل آتش خانه [١]بساخت و در او آتش [٢]برافروخت و آتش پرستيدن گرفت و اوّل كسى كه در زمين آتشپرستيد او بود و او چنان بود به خوف كه هركه پيش او بگذشتى او را تير و كمان پيش نهاده بودى او از ترس خود تير به او انداختى تا روزى پسرى [٣]از آن او نابينا به او بگذشت و پسرى از آن نابينا با او بود و نابينا نيز تير و كمان داشت پسر [٤]نابينا پدر را گفت قابيل نشسته است نابينا تير در كمان نهاد و بينداخت و قابيل را بكشت پس [٥]او را گفت يا [٦]پدر چه كردى؟پدرت را بكشتى طپانچه [٧]بر روى پسر [٨]زد و پسر را بكشت.
مجاهد گفت قابيل را خداى [٩]فرمود تا به يك پاى بياويختند [١٠]از آن روز آويخته خواهد بودن تا به روز قيامت،روى او در تابستان به آفتاب كنند از پيش روى او بر حظيرۀ از آتش باشد و در زمستان روى او به حظيرۀ از برف باشد.
در خبر هست [١١]كه ابليس بيامد و[٣٨٤-ر]قابيل را گفت همانا تو را دلتنگ [١٢]مىشود كه اين جا تنها ماندهاى از پدر و مادر و برادران؟گفت:بلى.گفت پاره [١٣]انگور بستان و بيفشار و در آفتاب نه،تا بجوشد از آن مى خور تا تو را نشاط آرد و از اين مزامير و رودها [١٤]و دف و طبل و آلات قصف بر بست براى او و او را بياموخت گفت اين [١٥]به كار دار تا تو را تسلّى باشد او [١٦]همچنان كرد چون از دنيا برفت فرزندان او به اين معانى از فسق و فجور و آتش پرستيدن مشغول مىبودند [١٧]تا به عهد طوفان نوح،خداى تعالى ايشان را به طوفان غرق كرد و نسل شيث بماندند.
[١] .وز،تب،آج،لب،مر،لت:آتش خانهاى.
[٢] .لب:آتشى.
[٣] .وز:پسران.
[٤] .مر:پس.
[٥] .آج،لب،مر،لت:پسر.
[٦] .وز،مر:با.
[٧] .تب،آج،لب،مر،لت:تپنچه.
[٨] .وز:او.
[٩] .لب،مر+تعالى.
[١٠] .آج،لب:بياويخت.
[١١] .مر،لت:است.
[١٢] .لت:دلى.
[١٣] .وز،تب،آج،لب،مر،لت:پارهاى.
[١٤] .اساس،وز،مت:رويها،با توجّه به فحواى عبارت و ضبط نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٥] .مر+را.
[١٦] .مر:و.
[١٧] .مر:شدند.