روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢٧ - ترجمه
الشّمس علىّ، بار خدايا آفتاب بازآر براى من.چون آفتاب بازآمد گفت:
يا شمس انّك في طاعة اللّٰه و انا في طاعته فقفى لي، اى آفتاب تو در طاعت خدايى و من در طاعت خداام توقّف كن براى من تا اين دشمنان خداى را دمار برآريم.آفتاب بازآمد در جاى خود بايستاد هيچ سير نكرد تا يك ساعت برفت و بنى اسرائيل و يوشع آن بقيّۀ كافران را بكشتند،آنگه آفتاب فروشد.
و اتّفاق است كه آفتاب براى كسى بازنيامد جز [١]سليمان وصىّ داود-عليه السّلام-[و براى يوشع بن نون وصىّ موسى-عليه السّلام] [٢]و براى اميرالمؤمنين وصىّ سيّد المرسلين-صلّى اللّٰه عليه و-عليه السّلام-و اهل اخبار و احاديث از همۀ طوائف بر اين متّفقاند.
و در اخبار ابو بكر مردويه حافظ و اخبار ابو العبّاس ناطقى و اخبار ابو اسحاق ابراهيم ثعلبى صاحب التّفسير آمده است باسانيد درست از طرق مختلف و از عبد اللّٰه عبّاس-رحمة اللّٰه عليهما-به چند طرق آوردند كه:
لم تردّ الشّمس الّا لسليمان وصىّ داود و ليوشع وصىّ موسى و لعلىّ بن ابى طالب وصىّ محمّد-صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم.
و كتابى كرده است ابو الحسن محمّد بن احمد بن علىّ بن الحسن بن شاذان در اين معنى نام آن كتاب بيان ردّ الشّمس على امير المؤمنين-عليه السّلام-در آنجا بيارد [٣]كه اند بارها [٤]آفتاب براى اميرالمؤمنين على-عليه السّلام-بازآمد.امّا آنچه مشهور است در اخبار و طوائف روايت كردهاند آن است كه دوبار آفتاب بازآمد براى او:يكبار در حيات رسول-عليه السّلام،و يكبار از پس وفات او.
امّا در حيات او،امّ سلمه روايت كند و اسماء بنت عميس و جابر عبد اللّٰه انصارى و ابو سعيد الخدرىّ و أبو ذرّ الغفارىّ و عبد اللّٰه بن عبّاس و جماعتى بسيار از صحابۀ [٥]رسول- صلواتاللّٰهعليه و رضى عنهم-و احاديث ايشان متداخل است كه يك روز رسول-عليه السّلام-اميرالمؤمنين على را به مهمّى فرستاده بود او به آن مهمّ
[١] .همۀ نسخه بدلها،بجز مت+براى.
[٢] .اساس،وز و مت:ندارد از تب افزوده شد.
[٣] .مر:بياورد.
[٤] .آج،لب،مر:اندر بارها.
[٥] .تب:اصحاب.