روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥٠ - ترجمه
توقّف كرد تا آن ديگ از [١]آتش] [٢]فروگرفتند و آن مرد را [٣]اهل خانه و كودكان او از آن بخوردند و آن كودك همسايه را چيزى ندادند.آن كودك ازآنجا برگشت دلتنگ و با خانه بر [٤]پدر رفت و در خانه چند گونه طبخ [٥]ساخته بودند و انواع طعام بود ايشان را،كودك گفت:مرا از اين كه شما را هست هيچ نمىبايد.مرا [٦]آن مىبايد كه فلان همسايه مىپخت و پيش من بخوردند و مرا ندادند.بسيار انواع طبيخ [٧]بر او عرض كردند [٨]،هيچ نخواست [٩]از آن.رنجور [١٠]شد و كس فرستاد و آن صالح مرد [١١]را بخواند و گفت:اى شيخ تو همسايۀ من باشى،شايد كه مرا از تو رنج باشد؟گفت:
حاشا [١٢]چرا و از كجا افتاد [١٣]اين شكايت؟قصّه با او بگفت.مرد فروماند ساعتى و گفت:اين سرّى است كه تو مىفرمايى آشكارا كردن و الّا من هرگز اين سرّ [١٤]آشكارا نكردمى.من نه براى بخيلى [١٥]نواله به كودك تو ندادم و لكن براى آنكه خداى داند [١٦]كه آن طعامى بود كه خداى تعالى ما را [١٧]مباح بكرده است و شما را مباح نيست.مرد گفت:يا سبحان اللّٰه،و [١٨]طعامى باشد كه در شرع تو را حلال باشد و ما را حلال نباشد؟گفت:بلى.گفت:و آن كدام است.او برخواند: فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ،بگفت او را كه:آنچه من مىخوردم [١٩]مردارى بود و مرا [٢٠]مباح بود[و شما را مباح نبود.] [٢١]مرد توانگر رنجوردل [٢٢]شد و گفت:
[١] .مر:سر.
[٢] .اساس ندارد،از وز افزوده شد.
[٤] [٣] .ديگر نسخه بدلها:ندارد.
[٥] .مر،لت:طبخها.
[٦] .آج،لب،مر+از.
[٧] .لب:طبخ،لت:نوع طعام.
[٨] .تب،آج،لب،مر،لت:عرضه كردند.
[٩] .اساس،وز،مت:نخواستند،با توجّه به مفهوم عبارت و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٠] .لت:ملول شد.
[١١] .مر:مرد صالح.
[١٢] .مر:معاذاللّٰه،لت:اى حاشا.
[١٣] .اساس،مت:افتاد و،با توجّه به مفهوم عبارت و ديگر نسخه بدلها«واو»حذف شد.
[١٤] .مر+را.
[١٥] .مر+از آن.
[١٦] .مر:مىداند.
[١٧] .آج،لت:مرا.
[١٨] .آج،لب،مر،لت:ندارد.
[١٩] .مر+و عيال من.
[٢٠] .مر:ما را.
[٢١] .اساس:ندارد،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٢٢] .مر:رنجورتر.