روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٧ - ترجمه
معنى[كه] [١]بيان كرديم. وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي ،و نعمت خود بر شما تمام كردم [٢]و تمام نعمت دنيا [٣]در كمال دين تو است.
خداى تعالى بازنمود كه نعمت نعمت دين است،براى آنكه نعمت دنيا برسد و نعمت دين برساند خداوندش را به نعمتى كه بنهرسد.حقتعالى شرايع به حسب مصالح مقسّم كرد چه اگر بجمله [٤]فروفرستادى بر مكلّفان دشوار [٥]آمدى چون امرى كردى يا نهيى يا حكمى نهادى روزى چند ترفيهى [٦]دادى تا نفس ايشان به آن ساكن شدى و دل ايشان به آن موطّن شدى تا آنگه كه [٧]تمام شد،ختم آن به ولايت خاتم الاوصياء كرد و آن را نعمتى ساخت كه آخرين نعمتهاى دينى كرد،براى اين تمام نعمتش خواند و تمام اين نعمت را كه به اكمال دين مقرون كرد به ولايت مردى تمام بازبست كه رضاى خداى تعالى به قبول ولاى او حاصل توان كرد [٨].
مواهب اللّٰه عندي جاوزت املى [٩]
و ليس يبلغها قولي و لا عملي
لكنّ اشرفها عندي و افضلها
ولايتي لأمير المؤمنين علىّ
وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلاٰمَ دِيناً
،بعضى مفسّران گفتند:مراد به دين طاعت است اين جا و درست آن است كه ملّت است.و نصب او بر حال است اگر گويند وقتى دين اسلام چنان بود [١٠]كه خداى تعالى نمىپسنديد به بندگانش تا اين روز پسنديد آن را،جواب گوييم:اين قول به دليل الخطاب باشد و آن باطل است به نزديك محقّقان اهل علم براى آنكه رضاى او دين اسلام را براى خلقان و مسلمانان اين روز و اين وقت،دليل نكند بر نفى [١١]رضاى او پيش از آن [١٢].قوله: فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ ، اضطرّ افتعل،من الضّرورة،جز آن است كه«تا»ى افتعال قلب كردند با«طا» براى مطابقۀ«ضاد»در«تا»،هر دو از حروف اطباق باشند.از قرّاء بعضى نون را
[١] .اساس و مت:ندارد،از وز افزوده شد.
[٢] .مر:كرديم.
[٣] .وز،تب،آج،لب،لت:دينى.
[٤] .مر:جمله.
[٥] .تب،آج،لب،مر،لت:دشخوار.
[٦] .مر:ترفّهى.
[٧] .اساس و مت:آنك كه.
[٨] .آج،لب،مر+چنان كه شاعر گويد.
[٩] .مر:امل،وز:اهلى.
[١٠] .وز:وقتى چنان بود.
[١١] .تب،آج،لب:نهى،مر:وقت،لت،رفض.
[١٢] .مر:پيش ايمان.