روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٠ - ترجمه
شناختند بر [١]طريقه و اعتقاد خود و اين چيزها از روى حكم مردار است و به شرع بر او اين نام و حكم مىرانند و الّا اگر اين چيزها به او نكردندى از خنق [٢]و زدن و انداختن و سر و زدن ظاهر حال آن است[٣٦٤-پ]و بنمردندى و تذكيه [٣]رگهاى گلو بريدن باشد حيوانى را كه در او حيات بود و عرف يا شرع مطلق كرده باشد كشتن آن.و اصل كلمه ذكاء بود و هو التّمام فمن ذلك ذكاء السنّ،تمامه.و ذكاء الفهم، تمامه.قال الشّاعر:
يفضّله اذا اجتهدا عليها [٤]
تمام السنّ منه و الذكاء
و منه الفرس المذكّي للقارح و فى المثل في حديث سبق داحس و الغبراء، جرى المذكّيات [٥]غلاب و ذكّيت النّار اذا اشعلتها [٦]و ذلك تمام ايقادها إِلاّٰ مٰا ذَكَّيْتُمْ ،يعنى ادركتم ذكاته على التّمام.
و قوله: وَ مٰا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ ،حكم ما آن است كه گفتيم و واو عطف است برآن انواع معدود و اگرچه استثنايى در ميانه [٧]افتاد اين نيز هم آن حكم دارد در اعراب و معنى و آنچه آن را بر نصابها كشته باشند و آن سنگهايى باشد كه ايشان نصب كردند و بداشتند در جاهليّت تا براى اصنام ذبايح [٨]برآن كشند و خونها بر [٩]ريزند.اين قول مجاهد است و ابن جريج و قتاده.
و بعضى دگر گفتند:نصب سنگهايى بود [١٠]كه ايشان كردند [١١]براى عبادت و آن سيصد و شصت سنگ بود و آن را اوثان خوانند و صنم آن بود كه مصوّر بود و صورت و نقش و هيئت و شكل آدمى دارد.قال الأعشى:
و لا النّصب المنصوب لا تنسكنّه
لعاقبة و اللّٰه ربّك فاعبدا
[١] .مر:در.
[٢] .اساس،وز،مت:حق،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٣] .اساس و مت:تزكيه،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٤] .مر:عليه.
[٥] .اساس و وز:مذكّات،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٦] .اساس و وز:اشتعلتها،با توجّه به لب و مفهوم جمله تصحيح شد.
[٧] .مر:ميان.
[٨] .مر:ذبايحه.
[٩] .تب،آج،لب،مر،لت+او.
[١٠] .مر:سنگها بودى.
[١١] .وز،مر:كردندى.