روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٨٢ - ترجمه
و قولى ديگر اين است كه راجع است با ظن يا با علم و هذا مثل قول القائل قتلت الشّىء علما و خبرا اذا علمته [١]علما و خبرا [٢]اذا علمته علما يقينا لا شكّ فيه، [٣٥٤-پ]آن چيز را بكشتم بعلم يعنى نيك نيك بدانستم و اين در كلام عرب بود دون كلام عجم و معنى آن باشد كه ايشان را علم يقين حاصل نبود و نيك ندانستند كه آن كشته عيسى است يا نه.
بَلْ رَفَعَهُ اللّٰهُ إِلَيْهِ ،بل خداى تعالى او را رفع كرد با خود يعنى با جوار رحمت خود به آسمان به نزديك مقرّبان و مقدّسان و در اخبار معراج آمد كه رسول -عليه السّلام-عيسى را به [٣]آسمان چهارم ديد و قوله: بَلْ رَفَعَهُ اللّٰهُ بيشتر [٤]قرّا ادغام كردند لام را در را براى قرب مخرج و بعضى دگر گفتند اين جا ادغام نشايد براى آنكه را حرفى مكرّر است چون او در خود [٥]دو حرف باشد و حرفى در او ادغام كنند دو حرف مدرّج [٦]شده باشد و دگر آنكه اين دو حرف در او [٧]دو كلمت است و سيبويه گفت هر دو روا باشد و ادغام اولىتر است و اين لغت اهل حجاز است و مراد به اليه بيان كرديم كه آسمان است و جاى [٨]كه كس را حكمى نباشد جز او را و مثله قوله حكاية عن ابراهيم-عليه السّلام-انّى ذاهب الى ربّي،اى الى حيث امرني ربّي من به خداى مىروم يعنى به آنجا كه خداى فرمود وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَى اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ يعنى به آنجا كه خداى و پيغامبر فرمود كه به او هجرت كنى.
وَ كٰانَ اللّٰهُ عَزِيزاً حَكِيماً ،و خداى تعالى عزيز است و قاهر و غالب،كس او را غالب نيايد،انتقام كشد از آنان كه در او عاصى شوند چنان كه [٩]از ايشان [١٠]را به صاعقه بسوخت چون سؤال رؤيت كردند و حكيم است آنچه كند به حكمت [١١]و صواب كند كس را بر او اعتراض نباشد براى آنكه وجه حكمت نشناسند [١٢]و تفاصيل
[١] .مر،لت:اعلمته.
[٢] .آج،لب،مر،لت:اذا علمته علما و خبرا را تكرار نكرده است،لسان العرب(٥٥٠/١١):قالوا قتله علما على المثل ايضا و قتلت الشىء خبرا.
[٣] .مر:در.
[٤] .آج،لب+مقريان.
[٥] .آج،لب:خور.
[٦] .آج،لب:مندرج.
[٧] .مر:كلمۀ او را ندارد كه صحيحتر است.
[٨] .تب،آج:جايى.
[٩] .تب،لت+از آنان كه.
[١٠] .آج،لب+پارهاى.
[١١] .مر:به حكم.
[١٢] .وز،تب،لت:نشناسد،آج،لب،مر:شناسد.