روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٣ - ترجمه
ضربى و طردى نبود و كس را نمىزدند و نمىراندند.هارون پرسيد كه اين كيست كه اين مىگويد؟گفتند:بهلول است.گفت:او را پيش من آريد [١].هودج بداشتند [٢]، او را پيش هارون بردند.گفت:چه گفتى؟اين خبر بازگفت.هارون گفت:راست مىگويى،مرا وعظى كن اى بهلول و مختصر گو [٣]،گفت:انّ الّذى في يدك كان في يد غيرك ثمّ انتقل اليك و عن قريب سينتقل عنك الى غيرك،آنچه در دست تو است از اين ملك و پادشاهى در دست ديگران بود از ايشان به تو نقل افتاد،عنقريب از تو به ديگرى نقل افتد.هارون بگريست و گفت:برويد هزار دينار به او دهيد [٤].
گفت:نخواهم.گفت:بر درويشان قسمت كن.گفت:اولىتر آن باشد كه تو با خداوند آن [٥]رسانى و بگذشت.و ابن العميد در آخر عمر به اين دو بيت مولع شد:
دخل الدّنيا أناس قبلنا
رحلوا عنها و خلّوها لنا
و دخلناها كما قد دخلوا
و نخلّيها لقوم بعدنا
و ديگرى گفت [٦]:
فانّك لا تدرى متى انت ميّت
و قبرك لا تدري بايّ مكان
و حسبك قول النّاس فيما رأيته
لقد كان هذا مرّة لفلان
و متنبّى گويد [٧]:
سبقنا الى الدّنيا فلو عاش اهلها
منعنا بها من جيئة [٨]و ذهوب
تملّكها الآتي تملّك سالب
و فارقها الماضي فراق سليب
جرير بن عبد اللّٰه گفت:نعمان بن المنذر الأكبر يك روز به تماشا با عدىّ بن زيد العباديّ بيرون رفت،به گورستان حيرة رسيدند.عدىّ بن زيد گفت:ابيت اللّعن ايّها الملك دانى تا اين گورها از روى اعتبار چه مىگويند؟گفت:نه.گفت مىگويند:
[١] .آج،لب:آرى.
[٢] .مر+و.
[٣] .مر:گوى.
[٤] .آج،لب:دهى.
[٥] .در اساس و همۀ نسخه بدلها برطبق رسم الخط گذشته به صورت«خداوندان»بدون مدّ ضبط شده است،امّا آنچه در متن آوردهايم با سبك و سياق عبارت سازگارتر يافتيم.
[٧] [٦] .مر:و قال آخر.
[٨] .آج،لب،مر،لت:جيئة.