روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٢ - ترجمه
اينهمه قوّت و منعت نيست كه غالب باشى [١]بر قضايا و احكام من،چه اگر من خواهم كه شما را ببرم و به بدل شما ديگران را بيارم توانم كردن و قادرم برآن و بر همه چيزى،كه نه اوّل خلق شما بودى [٢]يا پيش شما ديگران نبودهاند از شما بقوّت قوىتر و به قدمت پيشتر و به ساز و عدّت بيشتر چنان كه در قصّۀ امم سالفه فرمود چند جاى،منها في قصّة قارون: أَ وَ لَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَكْثَرُ جَمْعاً وَ لاٰ يُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ [٣].و عاد را و ثمود و قوم نمرود را و قوم فرعون را همه از شما به عدد بيش بودند و به عدّة [٤]پيش بودند و اهل هر قرنى از پس قرنى.چون قومى را فرود برد و قرنى را بر آرد،اينان پندارند كه پيش از ايشان [٥]جهان نبوده است و اوّل كس ايشاناند كه در جهان آمدهاند و يا هميشه خواهند ماندن،و دست عزل روزگار به ولايت [٦]ايشان نخواهد رسيدن.ندانند كه اين جهان [٧]بازماندۀ بسيار كسان است [٨]و ميراث بسيار مردگان است.
در خبر مىآيد كه در عهد رسول-عليه السّلام-دو مرد در شقصى [٩]خلاف مىكردند،به حكومت پيش رسول آمدند و هريكى از ايشان در آن پارۀ زمين دعوى كرد و منازعت و مشاحّت از حدّ ببردند.جبرئيل-عليه السّلام-حاضر بود به اداء بعضى وحى رسول را-عليه السّلام-گفت:يا رسولاللّٰه!اين پارۀ زمين را كه ايشان در آن خلاف مىكنند من چهار هزار مالك را ياد دارم.
و در خبر است كه يك روز بهلول مجنون به نزديك هارون الرّشيد رسيد در بعضى مواقف حج،و هارون در هودجى بود و حجّاب او مردم را مىزدند[٣٤٧-پ]و مىراندند.بهلول به بالايى برآمد و گفت:
حدّثني ابي عن فلان عن فلان انّه قال:
رأيت رسول اللّٰه-صلى اللّٰه عليه و سلّم-في هذا المكان على حمار له و لم يكن هناك ضرب و لا طرد، گفت:رسول خداى [١٠]را ديدم درين جاى بر خرى نشسته،
[١] .تب:باشيد.
[٢] .تب:بوديد.
[٣] .سورۀ قصص(٢٨)آيۀ ٧٨.
[٤] .مر:قوّت.
[٥] .مر:پيش از اين.
[٦] .مر:به رايت.
[٧] .لب:كه ايشان.
[٨] .كسانند.
[٩] .آج در حاشيه با خطى شبيه به متن افزوده:الشقص القطعة من الارض،صحاح.
[١٠] .رسولاللّٰه.