روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٣ - ترجمه
أَوْ إِعْرٰاضاً ،يا عدول و برگرديدنى [١]، فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَيْهِمٰا ،بزهاى نيست بر ايشان،يعنى به [٢]زن و شوهر. أَنْ يُصْلِحٰا [٣]بَيْنَهُمٰا صُلْحاً ،كه قرارى دهند و مصالحتى كنند به تراضى،امّا بر آنكه طلاقش دهد به رضا يا بداردش به نفقه و كسوت،و او از مدّت و نوبت خود بهرى يا جمله به او دهد تا با آن زن [٤]كه كرده باشد مىباشد،و اگر به اين راضى نشود نشايد تا مرد او را اكراه كند بر مقام بر خسف و مذلّت اگر زن مصالحت كند و صبر بر اين حالت كه بنشيند و بر اين قناعت كند و نوبت خود بدهد، او احسان كرده باشد،و اگر مرد با او قناعت كند و او را نرنجاند به اين معنى احسان كرده باشد،و واجب نيست بر ايشان اين كردن.
آنگه حقتعالى گفت: وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ ،صلح بهتر باشد براى آنكه صلاح جوانب به او متعلّق بود [٥]،و تراضى ميان ايشان حاصل بود. وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ ،و حاضر كردهاند بخل و حرص به نفسها،يعنى نفسهاى آدميان مطبوع و مجبول است بر حرص و بخل.
بعضى مفسّران گفتند:مراد نفس زن است كه بخيلى كند به حق و نوبت خود ايثار كردن بر غيرى،و بعضى دگر گفتند:مراد نفس مرد است،و بعضى دگر گفتند:مراد نفس مرد است كه چون خواهد كه زن را رها كند حقّ او بنگذارد [٦].و بعضى گفتند:مراد هر دواند از زن و شوهر كه هريكى از ايشان بخل كنند به حقّ خود،و اين اولىتر است براى آنكه اين عامتر است و فايده [٧]را شاملتر.و اهل كوفه خواندند: أَنْ يُصْلِحٰا ،به ضمّ«يا»و كسر«لام»من الاصلاح،و باقى قرّاء خواندند:يصّالحا على تقدير:يتصالحا.
و امّا«شحّ»بخلى باشد با حرص،و در مال و جز مال استعمال كنند،يقال:
انّي أشحّ بك عن كذا،قال الشّاعر [٨]:
[١] .اساس،مت:يا عدول كنى و برگردى،وز:يا عدول و برگرديدى،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد،مر+باشد.
[٢] .تب،مر،لت:بر.
[٣] .تب:يصالحا.
[٤] .تب:زنى.
[٥] .تب:باشد.
[٦] .لب،لت:نبگذارد.
[٧] .تب:فايدهاى.
[٨] .تب+شعر.