روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٢ - ترجمه
وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ كٰانَ بِهِ عَلِيماً ،بر سبيل ترغيب تحريض [١]بر خيرات و طاعات كه آنچه شما كنيد از خيرات،خداى تعالى به آن عالم است و هميشه عالم بوده است،سهو بر او روا نيست.از جزاى آن ساهى نبود بر وفق عمل و قدر استحقاق جزاى آن بدهد.
قوله: وَ إِنِ امْرَأَةٌ خٰافَتْ مِنْ بَعْلِهٰا نُشُوزاً أَوْ إِعْرٰاضاً ،مفسّران گفتند:آيت در عمره،و قيل:خويله بنت محمّد بن مسلمه آمد.كه او به حكم أسعد[ابن الرّبيع بود.
چون پير [٢]شد اسعد] [٣]زنى جوان بكرد بر سر او،او برخاست و به شكايت پيش رسول آمد و اين حال بازگفت،خداى تعالى اين آيت فرستاد،و اين قول كلبي است.
سعيد بن جبير گفت:آيت در حقّ مردى و زنى آمد كه او از [٤]مرد فرزندان داشت و با او پير شده بود،مرد را [٥]رغبت نبود [٦]در او،خواست تا او را طلاق دهد و زنى ديگر كند،زن گفت:مرا طلاق مده،رها كن تا بنشينم،و اگر تو خواهى تا زنى كنى [٧]حكم تو راست،و من با فرزندان تو بنشينم و ايشان را مراعات مىكنم،و نوبت من هرچه خواهى مىكن،اگر خواهى در ماه يكدو بار پيش من آيى [٨]،و اگر نخواهى بر تو حجرى [٩]نيست.و هم اين حال افتاد سوده بنت زمعة الأسود را[٣٤٥-پ]با رسول -عليه السّلام-كه رسول خواست تا او را دست بدارد،او گفت:يا رسولاللّٰه!مرا دست بمدار و رها كن تا حرمت تو بر سر من مىباشد،و نوبت من توراست،هرچه خواهى به آن مىكن،حقتعالى گفت:اگر زنى ترسد يا گمان برد-و بيان كرديم كه خوف از باب ظنّ باشد. نُشُوزاً ،و«نشوز»،آرام ناگرفتن و ناخواست و ترفّع و استعلا باشد،و به نزديك ما از جهت مرد باشد،آنچه از جهت زن بود آن را خلع خوانند.
[٤] [١] .لب،مر:تحريص.
[٣] .اساس،مت:ندارد،با توجه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٢] .مر+آن.
[٥] .اساس،مت:مر او را،با توجه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٦] .مر:نمىبود.
[٧] .مر+تو دانى.
[٨] .وز،تب،آج،لب:آى.
[٩] .آج در حاشيه افزوده:حرجى.