نهج البلاغه با ترجمه فارسى روان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٠٩
٢٧٨- كار كمى كه با نشاط آن را تداوم دهى اميدوار كنندهتر است از كار زياد و خسته كننده.
٢٧٩- هنگامى كه نافله ها (و مستحبّات) به فرائض و واجبات زيان رسانند، آنها را ترك گوييد.
٢٨٠- كسى كه دورى سفر آخرت را به خاطر داشته باشد، خود را مهيّا مىسازد.
٢٨١- تفكّر و انديشه همچون ديدن با چشم نيست، چرا كه گاهى چشم به صاحبش دروغ مىگويد ولى عقل سليم نسبت به كسى كه از او راهنمايى بخواهد غشّ و خيانت نمىكند.
٢٨٢- بين شما و موعظه پردهاى از غفلت وجود دارد (و آن پرده شهوات و هوسهاست).
٢٨٣- (شما چگونه جمعيّتى هستيد كه) نادانهايتان همچنان در عمل (بدون بصيرت) مىافزايند و دانشمندانتان كوتاهى مىكنند (عملها فاقد علم و علمها بى عمل است).
٢٨٤- علم و آگاهى، عذر افرادى را كه بهانه مىتراشند و از مسؤوليّت شانه خالى مىكنند، قطع كرده است.
٢٨٥- آنها كه زمانشان پايان گرفته خواهان مهلتند و آنها كه مهلت دارند، تعلّل مىورزند و كوتاهى مىكنند.
٢٨٦- تا كنون مردم به هيچ چيز «آفرين بر او» نگفتهاند، مگر اين كه سرانجام روزگار، روز بدى از براى او فراهم ساخته.
٢٨٧- از امام عليه السلام درباره قضا و قدر سؤال شد؛ فرمود: راه تاريكى است در آن گام ننهيد، درياى ژرفى است، در آن وارد نشويد و سرّ الهى است، براى شكافتن آن خود را به زحمت نيندازيد.
٢٨٨- هرگاه خداوند بندهاى را بر اثر گناهانش پست بشمرد، علم و دانش را از او منع مىكند.
٢٨٩-/ در گذشته يك برادر خدايى (و دينى) داشتم (كه توصيفش چنين بود): آنچه او را در نظرم بزرگ جلوه مىداد، كوچكى دنيا در نظر او بود. او از تحت حكومت شكمش خارج شده بود؛ آنچه نمىيافت اشتهايش را نداشت و از آنچه مىيافت زياد مصرف نمىكرد. اكثر اوقات زندگيش ساكت بود. اگر سخن مىگفت بر گويندگان چيره بود و عطش پرسش كنندگان را فرو مىنشاند.
ضعيف و مستضعف بود. اگر كارى جدّى به ميان مىآمد، همچون شير بيشه مىخروشيد و مانند مار بيابانى به حركت مىآمد. پيش از حضور در محكمه قضاوت دليل اقامه نمىكرد. هيچ كس را نسبت به كارش- در آنجا كه امكان داشت عذرى داشته باشد- قبل از استماع عذرش ملامت نمىنمود.