نهج البلاغه با ترجمه فارسى روان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٢٣ - نامه ٣١
و راه بازگشتى به دنيا وجود ندارد.
بدان! همان كسى كه گنجهاى آسمانها و زمين را در اختيار دارد به تو اجازه دعا و درخواست را داده است و اجابت آن را نيز تضمين نموده، به تو امر كرده كه از او بخواهى تا به تو عطا كند و از او درخواست رحمت نمايى، تا رحمتش را بر تو فرو فرستد ...
خداوند بين تو و خودش كسى را قرار نداده كه حجاب و فاصله باشد و تو را مجبور نساخته كه به شفيع و واسطهاى پناه ببرى و مانعت نشده كه اگر كار خلافى نمودى، توبه كنى در كيفر تو تعجيل ننموده و در انابه و بازگشت بر تو عيب نگرفته است. در آنجا كه فضاحت و رسوايى سزاوار توست؛ تو را رسوا نساخته و براى بازگشت و قبول توبه شرايط سنگينى قائل نشده است. در جريمه با تو به مناقشه نپرداخته و تو را از رحمتش مأيوس نساخته است بلكه بازگشت تو را از گناه، حسنه و نيكى قرار داده، گناه و بديت را يك و نيكيت را ده به حساب آورده است و در توبه و بازگشت و عذرخواهى را به رويت گشوده است.
پس آنگاه كه ندايش كنى بشنود، آن زمان كه با او نجوا نمايى سخنت را مىداند، پس حاجتت را به سوى او مىبرى، و آن چنان كه هستى در پيشگاه او خود را نشان مىدهى. هر گاه بخواهى با او درد دل مىكنى و ناراحتى و مشكلاتت را در برابر او قرار مىدهى، از او در كارهايت استعانت مىجويى و از خزائن رحمتش چيزهايى را مىخواهى كه جز او كسى قادر به اعطاى آن نيست. مانند عمر بيشتر، تندرستى بدن و وسعت روزى.
بار ديگر تأكيد مىكنم كه خداوند كليدهاى خزائنش را در دست تو قرار داده، زيرا به تو اجازه داده كه از او درخواست كنى، بنابراين هر گاه خواستى، مىتوانى به وسيله دعا درهاى نعمت خدا را بگشايى و باران رحمت خدا را فرود آورى. امّا هرگز نبايد از تأخير در اجابت دعا مأيوس گردى، زيرا بخشش به اندازه نيّت است.
گاه مىشود كه اجابت به تأخير مىافتد تا اجر و پاداش و عطاى درخواست كننده و آرزومند بيشتر گردد و گاه مىشود كه درخواست مىكنى، امّا اجابت نمىگردد، در حالى كه بهتر از آن به زودى و يا در موعد مقرّرى به تو عنايت خواهد شد و يا اين كه به خاطر چيز بهترى، اين خواستهات برآورده نمىشود زيرا چه بسا چيزى را مىخواهى كه اگر به تو داده شود موجب نابودى دين تو مىشود. روى اين اصل بايد خواسته تو هميشه چيزى باشد كه جمال و زيباييش برايت باقى و وبال و بديش از تو رخت بر بندد، مال براى تو باقى نمىماند و تو نيز براى آن باقى نخواهى ماند.
پسرم! بدان تو براى آخرت آفريده شدهاى نه براى دنيا! براى فنا نه بقاى در اين جهان! براى مرگ نه براى زندگى!