نهج البلاغه با ترجمه فارسى روان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٧ - ١- منافقان
«علاء» پاسخ داد: عبايى پوشيده و از دنيا كناره گرفته است.
امام عليه السلام فرمود: حاضرش كنيد. هنگامى كه آمد به او فرمود:
اى دشمنك جان خود! شيطان در تو راه يافته و هدف تير او قرا گرفتهاى! آيا به خانواده و فرزندانت رحم نمىكنى؟ تو خيال مىكنى خداوند (به ظاهر) طيّبات را بر تو حلال كرده، امّا (در واقع) دوست ندارد كه از آنها استفاده كنى؟! تو در پيشگاه خداوند بى ارزشتر از آنى كه بدين گونه با تو رفتار كند!
«عاصم» گفت: اى اميرمؤمنان! امّا تو خود با اين لباس خشن و آن غذاى ناگوار بسر مىبرى (در حالى كه پيشوا و امام ما هستى؟ و بر ما لازم است به تو اقتدا كنيم).
فرمود: واى بر تو! من مثل تو نيستم (وظيفه من غير از شماست) خداوند بر پيشوايان حق و عدالت واجب شمرده كه بر خود سخت گيرند و همچون طبقه ضعيف مردم باشند، تا ندارى فقير او را به هيجان نياورد كه سر از فرمان خداوند بر تابد.
خطبه ٢١٠
اين سخن را امام در پاسخ كسى فرموده كه از او در مورد احاديث بدعتآور
و روايات گوناگون كه در بين مردم رواج دارد، پرسش نموده است.
آنچه در بين مردم شايع است هم احاديث حق است و هم باطل، هم راست و هم دروغ، هم ناسخ و هم منسوخ، هم عام و هم خاص، هم محكم و هم متشابه، هم احاديثى است كه به خوبى حفظ شده و هم رواياتى كه طبق ظنّ و گمان روايت گرديده است.
در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله آنقدر به آن حضرت دروغ بسته شده كه بپا خاسته خطبه خواند و فرمود: «هر كس عمداً به من دروغ ببندد، جايگاه خويش را در آتش جهنّم بايد انتخاب كند!».
(بدان) افرادى كه نقل حديث مىكنند چهار دستهاند و پنجمى نخواهند داشت:
١- منافقان
نخست منافقى كه اظهار ايمان مىكند، نقاب اسلام را به چهره زده، نه از گناه باكى دارد و نه از آن دورى مىكند و عمداً به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دروغ مىبندد. اگر مردم مىدانستند كه اين شخص منافق و دروغگوست از او قبول نمىكردند و تصديقش نمىنمودند، امّا (چون از واقعيّت او آگاه نيستند) مىگويند:
وى از صحابه رسول خدا صلى الله عليه و آله است؛ پيامبر را ديده، از او حديث شنيده و مطالب را از او دريافت كرده است،