نهج البلاغه با ترجمه فارسى روان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٩ - خطبه ١١٤
اگر چه بخندند قلبشان مىگريد و اگر چه فرحناك باشند، اندوهشان شديد است و اگر چه با مواهبشان مورد غبطه واقع شوند، بغض و ناراحتيشان نسبت به خويش فراوان است.
ياد مرگ از قلبهايتان پنهان شده و آمال و آرزوهاى دروغين در وجودتان حاضر گشته، از اين رو نفوذ دنيا بر شما بيش از آخرت است و متاع زودرس دنيا شما را از ياد متاع جاودانى آخرت بيرون برده است، شما همه از نظر دين خدا برادر (و برابريد) چيزى جز زشتى درون و سوء نيّت، شما را از هم پراكنده نكرده، نه به يكديگر كمك مىكنيد و نه همديگر را نصيحت، نه به هم بذل و بخششى داريد و نه به يكديگر مهر و محبّت مىورزيد، شما را چه شده؟ كه با رسيدن به مقدار كمى از دنيا فرحناك و با نشاط مىشويد، ولى از دست رفتن و محروميّت فراوان آخرت شما را محزون نمىكند؟!
و هرگاه متاع ناچيزى از دنيا را از دست بدهيد شما را مضطرب و پريشان مىكند تا آنجا كه آثار آن در چهرههايتان آشكار و در برابر آنچه از دست دادهايد كم صبرى مىكنيد، گويا اينجا سراى اقامت هميشگى شماست؟! و گويا وسايل آن براى شما هميشه جاويد است؟!
آن چنان اين مطلب آشكار است كه همه عيب يكديگر را مىدانيد و اگر بر زبان نمىآوريد، به خاطر آن است كه مىترسيد همان عيب را درباره شما بازگو كنند، (گويا) دست به دست يكديگر دادهايد كه آخرت را ترك گوييد و نسبت به دنيا عشق ورزيد، دينتان لقلقه زبانتان شده، (با اين زبان بازى) به كسى مىمانيد كه از كارش فراغت يافته و رضايت مولاى خويش را فراهم آورده است.
خطبه ١١٤
كه در آن به مردم پند و اندرز مىدهد
ستايش مخصوص خداوندى است كه «حمد» را به نعمت و نعمت را به «شكر» پيوند داده، او را بر نعمتهايش همانگونه ستايش مىكنيم كه بر بلاهايش، و از او در مقابله با نفس سركشى كه در انجام اوامرش سستى مىكند و در ارتكاب نواهيش سرعت مىگيرد، يارى مىطلبيم و از گناهانى كه علمش به آنها احاطه دارد و كتابش آنها را برشمرده، استغفار مىنماييم، آن هم با علمى كه به همه جا راه دارد و كتابى كه همه چيز را احصا مىكند.
و همچون كسى كه غيبها را با چشم مشاهده مىكند و در كنار آنچه وعده داده شده ايستاده است؛ به او ايمان مىآوريم، ايمانى كه اخلاص آن، شرك را مىراند و يقينش شكّ و ترديد را مىزدايد.
و گواهى مىدهيم كه غير از او معبودى نيست و شريك ندارد،