نهج البلاغه با ترجمه فارسى روان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٧ - خطبه ١٢٣
چه اين كه كتاب خدا با من است (و كتاب خدا حق را به من مىدهد) من از هنگامى كه با آن آشنا شدهام از آن جدا نگشتهام، ما با پيامبر صلى الله عليه و آله بوديم و قتل و كشتار گرداگرد پدران، فرزندان، برادران و خويشان دور مىزد، از وارد شدن هر مصيبت و شدّتى تنها بر ايمان و گام برداشتن در راه حق و تسليم فرمان خدا و شكيبايى و استقامت بر درد و سوزش جراحتها مىافزوديم، ولى هم اكنون با برادران اسلامى خويش به واسطه تمايلات نابجا و كجى ها و انحراف ها و شبهات و تأويلات ناروا مىجنگيم؛ پس هرگاه احساس كنيم چيزى باعث جمع پراكنده ما است و به وسيله آن به هم نزديك مىشويم و باقى مانده پيوندها را محكم مىسازيم، ما به آن تمايل نشان مىدهيم و آن را گرفته و غيرش را رها مىسازيم.
خطبه ١٢٣
كه در ميدان نبرد در «صفّين» به اصحاب خويش گفته است
هر كدام از شما كه در صحنه جنگ قوّت قلب را در خويش احساس كرد ... و برادرش را سست و ترسو يافت، به شكرانه اين برترى و شجاعت كه به او بخشيده شده، از وى دفاع كند؛ همان گونه كه از خويشتن دفاع مىكند، چه اين كه اگر خداوند مىخواست (و شايسته مىديد) او را همانند وى مىساخت.
مرگ به سرعت در طلب شماست، نه آنها كه ايستادند و نه آنها كه فرار مىكنند، هيچ كدام از چنگالش رهايى نمىيابند؛ بهترين مرگها كشته شدن (در راه خدا) است. سوگند به آن كس كه جان فرزند ابوطالب در اختيار اوست، هزار ضربه شمشير بر من آسانتر است تا مرگ در بستر در غير طاعت پروردگار.
قسمت ديگرى از اين سخن
گويا مىبينم كه به هنگام فرار همهمه مىكنيد، همچون صدايى كه از سوسماران به هنگام ازدحامشان به وجود مىآيد، نه قادر به گرفتن حقّى هستيد و نه جلوگيرى از ظلم و ستم، اين شما و اين راه راست؛ نجات براى كسى است كه خود را به ميدان افكند و هلاكت و بدبختى از آن كسى است كه كندى ورزد و توقّف كند.