نهج البلاغه با ترجمه فارسى روان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥٥ - خطبه ٢٣٤
و به هنگام آمادگى، نطق مهلتش نمىدهد، ما فرمانروايان سخنيم و رگ و ريشه آن در ميان ما استوار و محكم شده و شاخه هايش بر ما سايه افكنده است!
فساد زمان
خدا شما را رحمت كند! بدانيد در زمانى قرار گرفتهايد كه گوينده حق در آن كم است و زبان از گفتار راست عاجز و گنگ و حق جويان خوارند؛ مردمش همدم گناه و همگام سهل انگارى، سستى و تنبلىاند، جوانانشان بداخلاق، بزرگسالانشان گنهكار، عالمشان منافق و دوستان در دوستى خيانتكارند. نه كوچكشان بزرگسال را احترام مىكند و نه ثروتمندشان زندگى مستمندانشان را تكفّل مىنمايد.
خطبه ٢٣٤
ذعلب يمامى از احمد بن قتيبه، از عبداللّه بن يزيد، از مالك بن دحيه نقل مىكند كه: خدمت اميرمؤمنان على عليه السلام بوديم در آنجا سخن از تفاوتهاى مردم به ميان آمد، امام عليه السلام فرمود:
آنچه بين آنها تفاوت به وجود آورده آغاز سرشت آنهاست، چه اين كه آنها از قطعهاى از زمين شور و شيرين، سفت و سست تركيب يافتهاند و بر حسب نزديك بودن خاكشان با هم نزديكند و به مقدار فاصله خاكشان با يكديگر متفاوتند، افراد خوش منظر (غالباً) سست عقلند؛ بلند قدان كم همّت، پاكيزه عملان بدمنظرند و كوتاه قدان خوشفكر و عميقند. آنها كه نهادى پاك دارند، اعمال و اخلاقى ناپسند دارند، كسانى كه عقلشان حيران است، افكارشان پراكنده است و سخنوران قوىّ القلباند.