نهج البلاغه با ترجمه فارسى روان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣٥ - خطبه ٢٢٢
و گذشتگان را به يادشان مىآورد، در همين حال كه وى در شرف سفر مفارقت دنيا و ترك دوستان بود؛ ناگهان عارضهاى گلوگير برايش پيش آمد، كه فهم و دركش در حيرت افتاد و زبانش به خشكى گراييد.
چه وصاياى لازم و مطالب مهمّى كه پاسخ آنها را مىدانست امّا زبانش از گفتن آنها بازمانده و چه سخنان دردناكى كه مىشنيد و خود را به كرى مىزد: (اين زخم زبانها) يا از شخص بزرگى بود كه او را محترم مىداشته و يا از كوچكى است كه به او ترحّم مىنموده است (خلاصه اين كه) مرگ دشواريهايى دارد كه هراس انگيزتر از آن است كه بتوان در قالب الفاظ ريخت و يا انديشههاى مردم دنيا بتوانند آنها را درك نمايند!
خطبه ٢٢٢
كه به هنگام تلاوت اين آيه فرموده
«يُسَبِّحُ لَهُ بالْغُدُوِّ وَ الْاصال رِجالٌ لَاتُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لَابَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ» [١]
خداوند متعال ياد خويش را جلاى قلبها قرار داده، كه در اثر آن گوش، پس از سنگينى مىشنود و چشم پس از كم سويى مىبيند و بدين وسيله پس از لجاجت و دشمنى منقاد و رام مىگردد.
خداوند- كه نعمتهايش بزرگ باد- درهر عصر و زمانى همواره بندگانى داشته كه به فكر آنها الهام مىكرده و در وادى عقل و انديشه با آنان سخن مىگفته است. (اين بندگان) با نور بيدارى عقول، چراغ فهم و بينايى را در چشمها، گوشها و دلها روشن مىساختهاند، انسانها را به ياد روزهاى خاصّ الهى مىانداختند و از مقام عظمت پروردگار آنان را بيم مىدادند، اين افراد به منزله راهنمايان بيابانها بودند، كسانى كه راه مستقيم وسط را پيش گرفته، طريقشان را مىستودند و آنان را به نجات بشارت مىدادند و افرادى كه به جانب چپ و راست متمايل مىشدند از آنها انتقاد كرده و از هلاكت بيمشان مىدادند، بدين گونه اين بندگان پاك، چراغ آن تاريكيها و راهنماى آن پرتگاهها بودند.
ياد خدا اهلى دارد كه آن را به جاى زرق و برق دنيا برگزيدهاند، لذا هيچ تجارت و داد و ستدى آنها را از ياد خدا باز نداشته است. با همين وضع زندگى خود را ادامه مىدهند و غافلان را با فريادهاى باز دارنده خود، متوجّه (كيفر) محرّمات الهى مىكنند، به عدالت فرمان مىدهند و خود به آن عمل مىنمايند،
[١]. «و صبح و شام در آنها تسبيح او مىگويند. مردانى كه نه تجارت و نه معاملهاى آنان را از ياد خدا غافل نمىكند»- سوره نور، آيات ٣٦ و ٣٧.