نهج البلاغه با ترجمه فارسى روان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٥ - عود إلى الحمد
اگر همين اقرار آنها به ربوبيّت حق و اذعانشان به اطاعت از او نبود، هرگز آنها را محلّ عرش خويش و مسكن فرشتگان و جاى بالا رفتن سخنان (و عقايد) پاك و اعمال صالح و نيك بندگانش قرار نمىداد.
ستارگان آسمان را علايم و نشانههايى قرار داد تا آنها كه (شب هنگام) در نقاط مختلف، حيران و سرگردان مىمانند به وسيله آنها راهنمايى شوند. پرده هاى ظلمانى شبهاى تار مانع نورافشانى آنها نمىگردد و چادر سياه و تاريك شبها نمىتوانند از تلألؤ نور ماه در پهنه آسمانها جلوگيرى كنند.
منزّه است خداوندى كه سياهى شبهاى تاريك و خاموش در نقاط پست زمين و در قلّههاى كوتاه و بلند كوهها كه در كنار يكديگر قرار گرفتهاند، بر او مخفى نمىماند و نيز آنچه را كه غرّش «رعد» در كرانه هاى آسمان به وجود مىآورد و آنچه برقهاى ابر آن را متلاشى مىسازند؛ همچنين بادهاى تند و شديد و برگهايى كه بر اثر باران از شاخه ها جدا مىشوند و محلّ سقوط و ريزش قطرات بارانها و جايگاه كشش دانه به وسيله مورچگان و حركات آنها و غذاهايى كه پشه ها را كفايت مىكند و آنچه را كه موجودات ماده در رحم دارند، از همه اينها آگاه است (و همه در پيشگاه علمش روشن و آشكارند).
باز هم ستايش خداوند
ستايش، ويژه خداوندى است كه همواره بوده، پيش از آنكه «كرسى» يا «عرش»، «آسمان» يا «زمين»، «جن» يا «انس» موجود شوند. خداوندى كه با فكر و عقلهاى ژرفانديش درك نشود و با نيروى فهم اندازهاى برايش تصوّر نگردد، هيچ سؤال كنندهاى او را به خود مشغول نمىسازد، عطا و بخشش از داراييش نمىكاهد، او با چشم نمىبيند (زيرا جسم نيست) و در مكانى محدود نمىشود، همتا و همسرى برايش معقول نيست و در آفرينش نياز به وسيلهاى ندارد، با حواس درك نمىشود، و با بشر مقايسه نمىگردد، همان كسى كه با موسى سخن گفت و آيات عظيمش را به او نشان داد، امّا بدون اعضا و ابزار و زبان و كام.
اى كسى كه خود را براى توصيف پروردگار به زحمت انداختهاى، اگر راست مىگويى جبرئيل و ميكائيل و لشكر فرشتگان مقرّبين را، همانها كه در بارگاه قدس، همواره در ركوع و سجودند، توصيف كن! فرشتگانى كه عقلشان از اين كه احسنالخالقين را در حدّى محدود سازد، در گرداب حيرت فرومانده (زيرا) كسى را مىتوان با توصيف درك كرد كه داراى شكل و اعضا و جوارح است