نهج البلاغه با ترجمه فارسى روان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٢٣ - نامه ٧٢
نامه ٧١
به «منذربن جارود عبدى» كه در بعضى از كارهاى فرماندارى خويش خيانت كرده بود
امّا بعد! شايستگى پدرت مرا نسبت به تو گرفتار خوش بينى ساخت و گمان كردم كه تو هم پيرو هدايت و شيوه او هستى و از راه او مىروى. ناگهان به من خبر دادند كه تو در پيروى از هوا و هوس فروگذار نمىكنى! و براى آخرتت ذخيرهاى باقى نگذاشتهاى. دنيايت را با ويرانى آخرت آباد مىسازى، و پيوند با خويشاوندانت را به قيمت قطع دينت برقرار مىكنى. اگر آنچه از تو به من رسيده درست باشد، شتر (باركش) خانوادهات و بند كفشت از تو بهتر است! و كسى كه همچون تو باشد شايستگى اين را دارد كه حفظ مرزى را به او بسپارند و نه كارى كه به وسيله او اجرا شود، يا قدرش را بالا برند و يا در امانتى شريكش سازند و يا در جمع آورى حقوق بيت المال به او اعتماد كنند، به مجرّد رسيدن اين نامه به سوى من حركت كن، إن شاءاللّه.
شريف رضى رحمه الله مىگويد: «منذربن جارود» همان كسى است كه اميرمؤمنان عليه السلام دربارهاش فرمود: «او آدم متكبّرى است پى در پى به اين طرف و آن طرفش مىنگرد، همچون متكبّران گام بر مىدارد و مواظب است بر كفشش گرد و غبار ننشيند»!
نامه ٧٢
به عبداللّه بن عباس
امّا بعد! تو بر اجل و سرآمدت پيشى نمىگيرى! و آنچه روزى تو نيست قسمت تو نمىگردد. بدان دنيا دو روز است: روزى به سود تو و روزى به زيانت، دنيا خانه متغيّر و پرتحوّلى است. آنچه از منافع قسمت توست به سراغ تو مىآيد، هرچند ضعيف باشى و آنچه هم بر زيان توست گريبانت را مىگيرد هرچند قوى باشى و قدرت دفع آن را نخواهى داشت!