نهج البلاغه با ترجمه فارسى روان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧٣ - و من كتاب له (ع) (٨)
نامه ٧
به معاويه
امّا بعد! اندرزهاى پر وصله و رنگارنگ (كه هر قسمتى را از جايى گرفتهاى) به همراه نامه تزيين شدهات به من رسيد. آن را با گمراهىهاى خويش مزيّن ساختهاى و با سوء رأيت امضا نمودهاى، نامهاى است از مردى كه چشم ندارد تا هدايتش كند و رهبر ندارد تا ارشادش نمايد. هوا و هوس او را به سوى خود دعوت نموده و او اين دعوت را اجابت كرده. گمراهى، افسارش را گرفته و او به دنبالش مىدود به همين دليل هذيان بسيار مىگويد و در گمراهى سرگردان است.
قسمتى ديگر از اين نامه
بيعت يك بار بيش نيست. تجديد نظر در آن راه ندارد و در آن اختيار فسخ نخواهد بود. آن كس كه از اين بيعت سربتابد طعنهزن و عيبجو خوانده مىشود و آن كه درباره قبول و ردّ آن انديشه كند، منافق است.
نامه ٨
به «جرير بن عبدالله بجلى» هنگامى كه او را به سوى معاويه فرستاد
امّا بعد! هنگامى كه نامه من به دستت رسيد «معاويه» را به حكم قطعى وادار كن! و به او بگو: براى يك طرفه شدن، عزمش را جزم كند. سپس او را بين جنگ بيرون كننده و يا تسليم دالّ بر عجز و رسواگر مخيّر ساز، اگر جنگ را اختيار كرد به او اعلام جنگ كن! و اگر تسليم شد از او بيعت بگير- والسلام.