پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨ - ماهيّت حكومت اسلامى
عنوان ولىّ فقيه مشروعيت خويش را باواسطه از خداوند كسب مىكنند، مأموريت دارند كه مصالح مردم (بندگان خدا) را در همه جا مورد توجّه قرار دهند؛ و به اصطلاح رعايت غبطه عموم كنند؛ و مسلّم است مصلحت مردم ايجاب مىكند كه به نوعى درامر حكومت سهيم و شريك باشند و به آراء آنها توجّه شود؛ بنابراين توجّه به آراء مردم جنبه الهى پيدا مىكند.
به تعبير ديگر حكومت الهى وقتى انسجام پيدا مىكند كه توان وقدرت اجرائى بالايى داشته باشد؛ و به دست آوردن اين توان و قدرت جز با مشاركت مردم در امرحكومت ميسّر نيست. در واقع اجراى احكام الهى واجب است؛ و مشاركت مردم در امر حكومت مقدّمه اين واجب محسوب مىشود؛ و مقدّمه واجب، واجب است.
خلاصه اينكه «جوهره حكومت اسلامى» حكومت الهى است؛ ولى اين حكومت در نهايت سر از حكومت مردمى در مىآورد. تعيين پيامبران و امامان و جانشينان آنها، جوهره الهى حكومت را تشكيل مىدهد و مأمور بودن اين افراد به مسأله مشورت و احترام به آراء مردم كه آن نيز به فرمان خدااست، جوهره مردمى آن را تشكيل مىدهد.
آنها كه تصوّر مىكنند كه حكومت اسلامى يك پارچه متكّى به آراء مردم است؛ و عنصر الهى آن را به فراموشى مىسپارند؛ بيراهه مىروند؛ و آنها كه فقط به عنصر الهى آن توجّه دارند جنبه شورا و آراء مردم را ناديده مىگيرند؛ باز در اشتباه اند.
در بحث هاى آينده (در بحث بيعت و شورى) شرح بيشترى در اين باره مطالعه خواهيد فرمود.
به هر حال چگونه مىتوان اين واقعيّت را انكار كرد كه مشاركت مردم در امر حكومت، به حاكمان قدرت و قوّت مىبخشد، و بدون مشاركت آنها هيچ كارى از آنان ساخته نيست؛ همان گونه كه اميرمؤمنان على عليه السلام در خطبه شقشقيه مىفرمايد:
«اما وَالَّذى فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَءَ النَّسَمَةَ لَوْلا حُضُورُ الْحاضِرِ وَ قيامُ الحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ وَ ما اخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلماءِ الّا يُقارُّوا عَلى كِظَّةِ ظالِمٍ وَ لا سَغَبَ مَظْلُومٍ لَالْقَيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها»:
«آگاه باشيد به آن خدايى سوگند كه دانه را شكافت، و انسان را آفريد، اگر نبود كه جمعيّت بسيارى گرداگردم را گرفته و به ياريم قيام كرهاند، و از اين رو حجّت بر من تمام شده است؛ و اگر نبود عهد و پيمانى كه خداوند از دانشمندان و علماء گرفته است كه در