پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٤ - فرهنگ حاكم بر حكومت اسلامى
حكومتى را كه به آنها سپرده شده به عنوان يك وديعه حفظ كنند، رابطى ميان خدا و بندگان او باشند و آنچه را او فرمان داده دقيقاً در مورد بندگان اجرا كنند. آنها هرگز نمىتوانند در فكر حفظ مقام يا منافع خويش يا منافع گروه خاصّى باشند.
در حالى كه حاكمان مادّى بيش از همه چيز در فكر حفظ مقام و منافع خويش هستند، و گاه براى رسيدن به يكى از مقامات ممكن است مليون ها هزينه كنند؛ و به يقين بايد بعد از رسيدن به حكومت جاى هزينهها را پر كرده و اضعاف مضاعف بر آن بيفزايند؛ و يا لااقل به قشر و جمعيّت خاصّى تعلّق دارند، و براى حفظ منافع خاصّ جمعيّت خود كه براى رساندن او به حكومت، سرمايه گذارىهاى كلانى كردهاند تا بازدهى بسيار پر سودى داشته باشند، تلاش و كوشش كنند؛ تفاوت اين ديدگاه با ديدگاه حاكمان ومديران اسلامى، درتمام زمينهها كاملًا روشن است.
٢- مردم آنها را مبعوثان الهى مىدانند چرا كه اطاعت از آنها شاخهاى از اطاعت خدااست، وفرمان آنها به منزله فرمان الهى است.
آنها قوانين حكومت اسلامى را- در صورتى كه حكومت بر پايههاى صحيحى استوار شود- قانون خدا مىدانند و اطاعت از آن را موجب نجات در آخرت، و مخالفت با آن را گناه و مايه عذاب در سراى ديگر مىشمرند.
اين ديدگاه با ديدگاه عمومى در حكومت هاى مادى كه حاكمان را افرادى همچون خود مىدانند كه غالباً در صدد حفظ منافع خويش يا منافع حزب و گروه خويش اند و در هر مورد مردم قوانين را نپسندند، و از بيم مجازات در امان باشند شانه از زير بار آن خالى مىكنند، بسيار متفاوت است.
٣- اصولًا روح معنويّت و ارزش هاى اخلاقى در چنين حكومتى بايد بر همه چيز سايه بيفكند و مسائل اخلاقى و انسانى در سر لوحه كارها قرار گيرد؛ انگيزهها بايد فراتر از انگيزههاى مادّى باشد، مگر نه اين است كه هدف نهايى از تشكيل حكومت و بهتر زيستن، فراهم آمدن مقدّمات براى سير الى اللَّه و قرب به خدا و تكامل روحى و معنوى است؟!
آيا اين انگيزهها مىتواند با انگيزههاى مردم و كارگزاران در يك حكومت مادّى يكسان باشد؟