پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٠ - لزوم سازمان هاى اطلاعاتى در روايات اسلامى
او مىگويد: «من به سوى لشگرگاه قريش آمدم، در حالى كه طوفان سختى مىوزيد و همه چيز آنها را در هم مىريخت، ناگهان شبح ابوسفيان را ديدم كه در ميان آن ظلمت و تاريكى فرياد مىزند:" اى قريش!- سخن با شما دارم- هر كدام دقّت كنيد و كنار دستى خود را بشناسيد كه بيگانهاى در اينجا نباشد!"»، حذيفه مىگويد: «من پيشدستى كردم و فوراً به كسى كه در كنارم بود گفتم:" تو كيستى؟" گفت:" من فلانى هستم"، گفتم:" بسيار خوب". [١] سپس ابوسفيان گفت:" به خدا سوگند اينجا جاى توقّف نيست، شترها و اسب هاى من از دست رفتند و يهود بنى قريظه پيمان خود را شكستند، و اين باد و طوفان شديد چيزى براى ما باقى نگذاشت، برخيزيد و حركت كنيد كه من آماده حركتم"، سپس شتاب زده به سراغ مركب خود رفت، من فكر كردم با يك تير حساب او را برسم همين كه خواستم تير را رها كنم به ياد سخن پيامبر صلى الله عليه و آله افتادم كه فرمود:" دست از پا خطا نكن و بر گرد و فقط خبرى براى من بياور"؛ من بازگشتم و ماجرا را عرض كردم». [٢] از آيات قرآن مجيد استفاده مىشود كه داشتن دستگاه هاى اطّلاعاتى در زمان انبياء پيشين نيز معمول بوده و حتّى از پرندگان نيز احياناً استفاده مىشده است، همان گونه كه در داستان سليمان و هدهد آمد كه خبر مناطق دور دست را براى او مىآورد؛ سپس پيام سليمان را كه سرفصل تازهاى در مناسبات حكومت او با يك كشور ديگر بود به آنجا مىرسانيد. [٣]
لزوم سازمان هاى اطلاعاتى در روايات اسلامى
اين مسأله در روايات اسلامى و تواريخ بازتاب بسيار گستردهاى دارد و از مطالعه آنها به
[١]. در سيره ابن هشام در نقل اين ماجرا در پاورقى از شرح مواهب چنين نقل شده كه: «" حذيفه" مىگويد:" با دست خود دست كسى را كه در طرف راستم بود گرفتم و گفتم تو كيستى؟" گفت:" معاوية بن ابى سفيانم"! سپس به دست كسى كه در طرف چپم بود زدم و گفتم:" تو كيستى؟" گفت:" عمرو عاص هستم"- در آن روز معاويه و عمرو عاص هنوز در سپاه مشركان بودند- (سيره ابن هشام، جلد ٣، صفحه ٢٤٣، چاپ دارالاحياء التّراث العربى) ..
[٢]. همان مدرك، شبيه همين معنى را با كمى تفاوت در جلد ٢٠، صفحه ٢٠٨ مىخوانيم ..
[٣]. سوره نمل، آيه ٢٠- ٢٦ (براى توضيح بيشتر به تفسير نمونه، جلد ١٥، صفحه ٤٣٩ به بعد مراجعه كنيد) ..