پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨ - ٣- حكومت الهى،
ايمان آوردند سخت نكوهش كرد و گفت: «آيا به او ايمان آورديد پيش از آن كه من به شما اجزا دهم!» (قالَ فِرْعَوْنِ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ انْ آذَنَ لَكُمْ). [١]
شبيه همين معنى در مورد سلطان خود كامه ديگرى يعنى «نمرود» نيز ديده مىشود، كه با صراحت به ابراهيم عليه السلام گفت: «معجزاتى را كه مىگويى كار خداست از من هم ساخته است! من زنده مىكنم و مىميرانم!» (انا احْيى وَ اميت) ولى هنگامى كه با استدلال دندانشكن ابراهيم عليه السلام روبرو شد كه مىگفت: «خداوند همه روزه خورشيد را از مشرق بيرون مىآورد، اگر تو قدرت دارى يك روز آن را از مغرب بيرون آور، و اينجا بود كه او فرو ماند و مبهوت شد». [٢] اصولًا همه مردم حتى خود سلاطين خودكامه آنها را به فساد در روى زمين و برهم زدن نظام جامعه انسانى مىشناختند، به همين دليل هنگامى كه نامه «سليمان» به «ملك سبا» رسيد، و او در صدد بر آمد تا تحقيق كند سليمان، پادشاه خودكامه است يا پيامبر خدا، هدايايى براى او فرستاد، و در ضمن گفت: «عادت پادشاهان اين است كه وقتى وارد يك شهر و آبادى شوند آن را به فساد مىكشند و عزيزان را ذليل مىكنند، كار آنها پيوسته همين گونه است!» (انَّ الُمُلُوكَ اذا دَخَلُوا قَرْيَةً افْسَدُوها وَ جَعَلُوا اعِزَّة اهْلِها اذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ). [٣]
آنها مخالفان خود را به بدترين وجهى شكنجه مىكنند و زنده زنده در آتش مىسوزانند همان گونه كه درباره «اصحاب الاخدود» در سوره «بروج» آمده است (در تاريخ مىخوانيم ذونواس پادشاه آنها دستور داد خندقى حفر كنند و هيزم فراوان در آن بريزند و آتشى عظيم بر افروزند، و مسيحيان پايدار بر آيين مسيح عليه السلام را در كام آتش بيفكنند، حتى بر پيران فرتوت و كودكان شيرخوار نيز رحم نكنند) گناه آنها چه بود؟ «چيزى جز آن نبود كه به خداوند عزيز شايسته ستايش، ايمان آورده بودند» (وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ الّا انْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزيزِ الْحَميد). [٤]
[١]. اعراف (٧) آيه ١٢٣ ..
[٢]. سوره بقره (٢) آيه ٢٥٨ ..
[٣]. سوره نمل، (٢٧) آيه ٣٤ ..
[٤]. سوره بروج، آيه ٨ ..