پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٨ - ب- داستان ثعلبه
دعا كند كه خداوند مال فراوانى به او عطا نمايد.
پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «قَليل تُؤَدَّى شُكرَهُ خَيْر مِنْ كَثيرٍ لاتُطِيْقَهُ»: «نعمت كمى كه بتوانى حقّش را اداء كنى بهتر از نعمت زيادى است كه توانايى اداى حقّش را نداشته باشى»، ولى او همچنان اصرا مىورزيد، و قسم ياد مىنمود كه اگر خداوند ثروتى به او عنايت كند تمام حقوق آنرا خواهد پرداخت پيامبر ناچار براى او دعا كرد.
چيزى نگذشت پسر عموى ثروتمندش از دنيا رفت و ثروت سرشارى به او رسيد، ثروت او روز به روز فزونتر مىشد، و گلههاى فراوانى نصيب او گرديد، ولى هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مأمور جمع آورى زكات را نزد او فرستاد- اين تازه به نوا رسيده كم ظرفيّت- نه تنها از پرداخت حق الهى خوددارى نمود بلكه بر اصل تشريع زكات خرده گرفت! و آن را چيزى شبيه جزيه اهل كتاب شمرد! مأمور پيامبر صلى الله عليه و آله دست خالى بازگشت و آيات فوق در مذّمت او و بخل و نفاق و پيمان شكنىاش نازل شد!
نزول اين آيات، خود تعزير شديدى درباره او محسوب مىشد چرا كه عمل زشت او را افشا كرد.
طبق روايتى او براى اعاده حيثيّت و جبران اين خسارت مهمّ اجتماعى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و حاضر به اداى زكات اموال خود شد، ولى اين بار پيامبر صلى الله عليه و آله از او نپذيرفت!
پيامبر صلى الله عليه و آله رحلت فرمود او نزد خليفه اوّل آمد تا زكات مال خود را بپردازد؛ ولى او هم از وى نپذيرفت، در عصر خليفه دوّم و سوّم نيز زنده بود همين كار را كرد آنها گفتند: «چون پيامبر صلى الله عليه و آله از تو نپذيرفته است ما هم نمىپذيريم، و در آخر خلافت عثمان از دنيا رفت.» [١] اگر چه در آيات فوق تصريح به مسأله تعزير نشده است، ولى نفس اين عمل كه آيات از او نكوهش كرد و عمل او را افشاء نمود و پيامبر صلى الله عليه و آله و خلفا با او اين معامله را كردند مصداق تعزير محسوب مىشود؛ و اين امر اثر عميقى در او و ديگران گذاشت و منظور از تعزير
[١]. قسمت اوّل اين روايت را بسيارى از مفسّران نقل كردهاند و قسمت اخير در تفسير فخر رازى، جلد ١٦، صفحه ١٣٨ و تفسير ابوالفتوح رازى جلد ٦، صفحه ٧٤ آمده است..