پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠ - رابطه «دين» و «حكومت» از ديدگاه قرآن
شده بود كه قاتلان عثمان را به آنها بسپارد تا مجازات كنند؛ امام عليه السلام فرمود: «آنچه را معاويه گفته بود به من رسانديد، حال سخنان مرا بشنويد و از طرف من به او ابلاغ كنيد و بگوييد»:
«انَّ عُثْمانَ بْنِ عَفّانَ لايَعْدُوا انْ يَكُونَ احَدَ رَجُلَيْنِ: امّا امامُ هُدىً حَرامِ الدَمِ وَ واجِبُ النُّصْرَةِ لاتَحِلُّ مَعْصِيَتُهْ وَ لا يَسَعُ الامَّةَ خِذْلانُهُ، اوْ امامُ ضَلالَةِ حَلالُ الدَّمِ، لاتَحِلُّ وَلايَتِهِ وَلانُصْرَتُه، فَلا يَخْلُوا مِنْ احْدَى الخَصْلَتَيْنِ
وَالْواجِبُ فى حُكْمِ اللَّهِ وَ حُكْمِ الاسْلامِ عَلَى الْمُسْلِمينَ بَعْدَ ما يَمُوتُ امامُهُم اوْ يُقْتَلُ، ضالّاً كانَ اوْ مُهْتَدِياً، مَظْلُوماً كانَ اوْ ظالِماً، حَلالَ الدَّمِ اوْ حرامَ الدَّمِ، انْ لايَعْملُوا عَمَلًا وَلا يَحدثوا حَدَاً وَلا يُقَدِّمُوا يَداً وَلا رِجْلًا وَلا يَبْدَؤُ بِشَيئٍ قَبْلِ انْ يَخْتارُوا لَانْفُسِهِمْ اماماً عَفيفاً عالِماً وَرِعاً بِالْقَضاءِ وَالسُنَّةِ، يَجْمَعُ امْرَهُمْ وَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ وَ يَأخُذُ للمَظلمٍ مِنَ الظّالم حَقَّه وَ يَحْفَظُ اطْرافَهُمْ وَ يُجْبى فَيْئَهُمْ وَ يْيمَ حِجَّتَهُمْ وَ يُجْبى صَدَقاتِهمْ، ثُمَّ يَحْتَكمونَ الَيْه فى امامِهِمْ الْمَقْتُولِ ظُلْماً لِيَحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْحِّ فَائْ كانَ امامهُمْ قُتِلَ مَظْلُوماً حُكِمَ لِاوْلِيائِهِ بِدَمِهِ، فَانْ قُتِلَ ظالِماً نَظَرَ كَيْفَ الْحُكْمُ فى ذلِكَ»:
«عثمان بن عفان از دو حال خارج نيست: يا پيشواى هدايت بود و ريختن خونش حرام؛ و يارى كردنش واجب، و سرپيچى از فرمان او گناه بود؛ و امّت نمىبايست يارى او و را ترك كند؛ و يا پيشواى ضلالت بود و خونش حلال؛ و پذيرش حكومت و يارى او حرام بود.
بالاخره از اين دو حال خارج نيست؛ ولى واجب در حكم خدا و حكم اسلام بر مسلمين بعد از آنكه امام و پيشوايى از دنيا مىرود يا كشته مىشود، خواه گمراه باشد يا اهل هدايت، مظلوم باشد يا ظالم، خونش مباح باشد يا حرام، اين است كه هيچ كارى نكنند و دست به برنامه جديدى نزنند و گامى برندارند و چيزى را آغاز نكنند، پيش از آنكه براى خودشان امام و پيشواى پاكدامن، عالم، پارسا، آگاه به مسائل قضائى، و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله برگزينند؛ تا كارهاى آنها را جمع و جور كنند و در ميان آنها حكومت نمايد و حقّ مظلوم را از ظالم بگيرد و مرزها را نگهبانى كند و اموال بيتالمال را جمع آورى نمايد و حجّ را- به طور منظّم- بر پا دارد، و زكات را جمع نمايد، سپس- هنگامى كه امور آنها سامان يافت- درباره پيشوايى كه معتقداند مظلوم كشته شده نزد او به داورى روند، اگر آن پيشوا مظلوم بوده، داورى مىكند كه صاحبان خون حقّ او را بگيرند و اگر ظالم بوده نگاه مىكند كه حكم در