پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦ - آيا حكومت انتصابى است يا انتخابى؟
كه هيچ تفسير قابل قبولى براى اين روايات جز آنچه گفته شده ارائه نشده است).
بر اساس همين تفكّر در زمان غيبت حضرت مهدى (عج) نيز كسانى حقّ حكومت دارند، كه از سوى او به طور خاص يا به طور عامّ براى احراز اين مسئوليت منصوب شده باشند.
از مجموع آنچه در بالا گفته شد نتيجه مىگيريم كه «حكومت» از ديدگاه يك مسلمان موحّد بايد از سوى بالا تعيين شود؛ حتّى حقّى كه براى مردم قائل مىشويم آن حق نيز بايد از سوى خدا معيّن گرددو هرگز يك موحّد خداپرست نمىتواند اراده خلق را بى آنكه منتهى به اراده خالق شود به عنوان اساس حكومت بپذيرد. (دقّت كنيد)
و اينكه بعضى از نا آگاهان نوشتهاند: «اين حقيقت ملموس را همه درك مىكنند كه هركس را اكثريت مردم به زمامدارى برگزينند، و پشتيبانش باشند، حاكم مىشود؛ زيرا نيروى اصلى جامعه خود مردم هستند ... اين مردم هستند كه ولايت را به كسى مىدهند و به حاكميّت او عينيت مىبخشند» با تفكّر توحيدى سازگار نيست.
ما مىگوييم تفكّر توحيدى عكس اين رابيان مىكند مىگويد: اين خدااست كه ولايت را به كسى مىدهد و به حاكميّت او عينيت مىبخشد، و اگر مردم در اين زمينه حقّى دارند آن هم به اذن و فرمان اواست.
كوتاه سخن اينكه تفكّر توحيدى «حكومت» را از سوى بالا مىبيند و تفكّرات الحادى، از سوى پايين!