پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩ - ماهيّت حكومت اسلامى
برابر پرخورى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان سكوت نكنند، من مهار ناقه خلافت را رها مىساختم و از آن صرف نظر مىنمودم». [١] اين تعبير به خوبى مىرساند كه حمايت مردمى حتى باعث اتمام حجّت بر ولىّ منصوب از طرف خداوند مىگردد.
بىشك ولايت آن حضرت از سوى خداوند و از طريق پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ثابت شده بود، و اين ولايت فعليّت داشت، و بر خلاف آنچه بعضى از ناآگاهان گفتهاند جبنه شأنى و بالقوّه نداشت؛ ولى از نظر اجرائى و عملى نياز به حمايت مردم داشت؛ و بدون آن به فعليت نمىرسيد.
در مورد فقهاى اسلام نيز چنانكه خواهيم گفت، ولايت فعليّه براى همه ثابت است؛ ولى اعمال اين ولايت تنها در صورتى ميسّر است كه حمايت و پشتيبانى مردم نسبت به آن حاصل گردد؛ و به همين دليل آن ولىّ فقيه كه بتواند آراء مردم را به خود جلب كند نسبت به ديگران اولويّت خواهد داشت؛ چرا كه او بهتر مىتواند مقام ولايت خود را اعمال كند در حالى كه ديگران نمىتوانند (شرح بيشتر اين سخن، به خواست خدا در جاى خود خواهد آمد).
بنابراين اگر در اين گونه موارد تعبير به انتخاب ميشود، مفهومش اين نيست كه اين منصب از سوى مردم به آن داده مىشود؛ زيرا همان گونه كه گفتيم از ديدگاه توحيدى حقّ ولايت تنها با خدااست و اين مقام براى كسانى است كه خداوند بدون واسطه يا باواسطه اوليائش براى آنها تعيين فرموده است؛ و اصالت دادن به آراء مردم و نفى جوهره الهى حكومت از بينشهاى شرك آلود و غير توحيدى سرچشمه مىگيرد.
منظور اين است كه مردم اعلام حمايت و پشتيبانى از فردى از فقها مىكنند كه او را از ميان همه فقهاء شايستهتر و لايق تر و جامع تر ديدهاند؛ و اگر انتخاب به دست مردم بود، لزومى نداشت از ميان فقيهان انتخاب كنند بلكه مىتوانستند هر كس را مايل هستند براى اين كار برگزينند؛ خواه فقيه باشد يا غير فقيه.
كوتاه سخن اينكه: مردم كسى را بر مسند حكومت نمىنشانند؛ چرا كه اين حقّ،
[١]. نهج البلاغه، خطبه ٣ ..