فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢١٢ - داد و ستد خردسالان درنگاه محقق اردبيلى محمد رحمانى
ولى شايد بتوان اين معانى گوناگون را به يك معناى جامعبرگرداند كه در برگيرنده تمامى اين معانى باشد، مانند:مرحلهاى كه قواى بدنى و فكرى انسان به كمال مىرسد.
علامه طباطبائى مىنويسد: اين كلمه، در تمامى مواردى كه در قرآن به كار رفته، به مرحلهاى كه قواى بدن مستحكم مىگردد و از حالت كودكى بيرون مىشود اطلاق شده و بيشتر زمان شروع آن هيجده سالگى است. (٤٤)
با توجه به اين معنى از اشد، آيه دلالت دارد بر اين كه شرطاثر داشتن دستيازيها و خارج شدن خردسال از حالت ممنوع بودن از داد و ستد و رسيدن به رشد فكرى واجتماعى است.
شاهد اين معنى روايتى است كه امام صادق(ع) از ابن عباس نقل مىكند:
يتيم وقتى كه به سن اشد يعنى احتلام برسد، كودكى او به پايان مىرسد، مگر اين كه رشدى در او ملاحظه نشود و درنظر تو ضعيف و يا كم خرد باشد، در اين صورت، ولى او بايد اموال وى را نگهدارد و به او ندهد. (٤٥)
امام(ع) معيار واگذارى اموال را به خردسال، رشد او دانسته و نيز در روايتى كه مشايخ سه گانه آن را نقل كردهاند، معيارواگذارى را رشد دانسته؛ زيرا در پايان روايت مىفرمايد: اگر كودكى به سن سيزده و چهارده برسد و يا محتلم شود،كارهاى او رواست، مگر اين كه ضعيف و يا كم خرد باشد. (٤٦)
در اين دو حديث نيز، معيار خارج شدن از حجر، رشدخردسال دانسته شده است. پس اين آيه نيز دلالت دارد بر شرط بودن رشد، نه بلوغ سنى، دست كم مجمل است
(٤٤)الميزان، ج٣، ص ٩١؛ ج١١، ص١١٨؛ ج١٤، ص ٣٤٤؛ ج١٦، ص ١١؛ ج١٨، ص ٢٠١.
(٤٥)من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق، ج٣، ص ١٦٣، ح٥٦٩؛ تهذيب، ج٩، ص ١٨٣، ح٧٣٧، دارالكتب الاسلاميه.
(٤٦)من لايحضره الفقيه، ج٤، ص ١٦٤، ح٥٧١؛ تهذيب، ج٩، ص ١٨٣، ح ٧٣٩؛ كافى، ج٧، ص ٦٨، ح٣.