شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٩ - ـ موضوعِ مسئله علم
النفس، و لكن إنّما نطلبُ هذا إذا لم نَكُنْ بعدُ عَرفنا النّفسَ بذاتها، و لكن عرفناها من جهة ما هى مضافة إلى البدنِ و كمالٌ ما لَه، و تصدُر عنها الأفاعيلُ الحيوانية. و بالجملة إذا عرفناها من جهة أنّها شىء هو كمال كذا و مبدأ لكذا فقط; فنكون بعدُ ما عرفنا ذاتها، فلا نكونُ عَرَفنا ذاتها و وضعناها ثمّ طلبنا حملَ جنسها عليها. فإذا لم نكن وضعنا حقيقة ذاتِها ثمّ نطلبُ حملَ أمر آخَرَ عليها ـ ذلك الأمر جنسٌ لذاتها ـ لم يكنِ المحمولُ فى طلبنا بالحقيقةِ جنساً للموضوع فى القضيّةِ; بل كان جنساً لشىء آخرَ مجهول يعرضُ له هذا الّذى يُطلب المحمولُ له.
ترجمه
و گاهى به وسيله بيانى بر وجود امثال اينگونه محمولات مقوم و ذاتى براى كسى كه فطرتِ سالمى ندارد، تنبّه داده مىشود، همانگونه كه بر اصول اوليه تنبيه مىشود. و نيز بر وجودشان براى چيزى برهان اقامه مىشود آنگاه كه آن چيز از راه عوارضاش شناخته شده باشد و جوهرش ناشناخته باشد، مثلا از طريق نسبتى كه با شيئى دارد، شناخته شده يا از راه اينكه فعل و يا انفعالى دارد، امّا ذاتش شناخته نشده است. مثل اينكه ما به جستجو مىپردازيم كه آيا نفس جوهر است يا نه، در حالى كه جوهرْ جنسِ نفس است. و البته ما وقتى در طلب اين امر بر مىآييم كه هنوز نفس را ذاتاً نشناخته باشيم، و فقط از اين حيث كه نفسْ امرى است كه اضافه و نسبتى با بدن دارد و كمالى است براى آن، و از آنْ افعال حيوانى صادر مىشود شناخته باشيم. و خلاصه اين در وقتى است كه ما فقط مىدانيم نفس چيزى است كه كمال بدن و مبدأ افعال حيوانى است، و هنوز ذاتِ نفس را نشناختهايم. پس چنين نيست كه ما ذاتِ نفس را شناخته باشيم و سپس آن را موضوع قرار داده، در طلب حمل جنساش بر آن باشيم. و لذا چون ما حقيقت ذاتِ نفس را موضوع قرار ندادهايم تا در طلب حمل امر ديگرى ـ كه على الفرض جنس آن است ـ بر آن باشيم، پس محمولى كه در صدد اثبات آن هستيم در حقيقتْ جنس موضوع قضيه نيست. بلكه جنس است براى چيز مجهولى كه اين موضوعْ عارض بر آن مىگردد.
توضيح
گاهى ممكن است انسان حتى نسبت به بديهيات غفلت پيدا كند مثلا غافل شود از اينكه اجتماع نقيضين ناممكن است. در اين موارد احتياج به تنبيه پيدا مىشود نه تعليم. يعنى بايد