شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٦ - ذاتى باب برهان
توضيح
ذاتى باب برهان
گفتيم ذاتى در كتاب برهان شامل دو گونه محمول مىشود: الف) محمولى كه در حدّ موضوع اخذ شود.
ب) محمولى كه موضوع يا جنس موضوع و يا يكى از مقوماتِ موضوع در حدّ آن اخذ شود.
شيخ در اينجا مثالهايى براى قسم دوم ذكر مىكند:
مثالهاى شيخ(رحمه الله) در اينجا قابل تأمل و دقت است. گاهى موضوع از جنس معروضله نيست، مثل اينكه معروضله كميّت است و ما كيفيتى را براى آن اثبات مىكنيم. اين معروض، جنسى دارد بنام «كمّ». ما جنسِ كمّ را در تعريف عارض اخذ نمىكنيم، بلكه مىخواهيم معروض كمّ را در حدّ عارض اخذ كنيم. و گاهى عارض، يك معروضله دارد و آن معروضله جنسى دارد و اين جنس، موضوعى دارد و ما مىخواهيم موضوع جنس مزبور را در تعريف عارض اخذ كنيم.
توجه
مراد از «الأول» علىالقاعده بايد موردى باشد كه موضوع معروضله در حدّ عارض اخذ شده باشد، امّا در مثالهاى شيخ(رحمه الله) جاى تأمل است چون دقيقاً بر اين مورد تطبيق نمىكند:
مثال اول شيخ(رحمه الله) از علم حساب است، مىگويد: ما قسمى از عدد داريم كه حاصلضرب عدد زوج است در عدد فرد مثل (٦) كه حاصلضرب ٢ در ٣ است.و برخى اعداد زوج داريم كه از ضرب زوج در زوج به دست مىآيد مثل (٨) كه از ضرب ٢ در ٤ به دست مىآيد. حال شيخ مىگويد وقتى مىخواهيم همين حكم را و همين محمول «حاصلضرب فرد در زوج» را براى برخى اعداد بيان كنيم، خودِ اين اعداد در تعريف آن محمول اخذ نمىشوند، بلكه مفهوم «عدد» را در تعريف اين محمول اخذ مىكنيم كه جنس معروضله است. مثال ديگر از هندسه است: در مثلث قائمالزاويه بر اساس رابطه فيثاغورث مربع وتر مساوى است با مجموع مربعات دو ضلع ديگر. در اين قضيه، حكم ما مساوات است و اين مساوات براى ضلع مثلث اثبات مى شود و ضلع نسبت به مثلث، يكى از اعراض آن محسوب مى شود و ضلع از اقسام مثلث نيست تا مثلث جنس آن به حساب آيد. حال وقتى بخواهيم در قالب قضيه اى اين نسبت را