شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١ - سخن فارابى در ضرورت مقدمات براهين
ساكت شويم. پس ماده اين جهتِ ضرورت، براى هر موضوعى و در همه اوقات «ممكن» است و از همين جهت، با اقسام ديگر ضرورت، فرق مىكند.
متن
أو تَكونَ الضَّرورةُ مُتعلِّقةً بِشَرطِ وقت كائن لا مَحالةَ ـ لابِشَرط وضع أو حَمل ـ مثلُ قَولنا: إنّ القمرَ ينكسفُ بالضَّرورةِ في وقت مّا، و بعضُ الشَجرِ يَنتَثر ورقُه بالضَّرورةِ، و يُورقُ فى الرَّبيعِ بالضَّرورةِ. و قَومٌ حَسبوا أنّ هذا القسمَ هو الّذى قَبله، لأن القَمر يَنكسفُ بالضَّرورِة مادامَ مُنكسفاً. و لَيسَ كذلك! بَل هذا قسمٌ على حِدَة و إنْ كانَ يَصحّ عليه شرطُ ذلك القِسمِ كما يصحُّ فى سائرِالأقسامِ السّالفةِ، و ذلكَ لأنّ هذا القسمَ لَه وقتٌ ضرورىٌّ لايمكنُ ألاّ يكونَ فيه. والقسمُ الّذى قبلَه ليسَ له وقتٌ ضرورىّ، بل ضرورتُه اِشتراطُ وجودِ نفسِه، و اشتراطُ وجودِ نفسِه صالحٌ فى كلّ وقت. و هذا القسمُ فى وقتِه ضرورىُّ الوجود ـ لا لأنّه موجودٌ وَ بشرطِ وجودِه فَقط بل على الإطلاقِ. و هُو فى ذلكَ الوقتِ لا يُمكنُ ألاّ يكونَ. وَ ليس إنكسافُ القَمرِ وقتَ انكسافِه كَقُعودِ زَيد وقتَ قُعوده. و لا نَحتاج إلى أن نُطوّل الكلامَ فى هذا، فإنّ المِقدار الّذى قُلناه واضحٌ.
ترجمه
يا ضرورت مشروط به وقت خاصى است كه حتماً پيش مىآيد ـ نه از ناحيه موضوع يا محمول ـ مثل اينكه بگوييم: ماه ضرورتاً در يك وقتى منكسف مىشود، و يا بگوييم: ضرورتاً برگهاى بعضى از درختان مىريزد و در بهار دوباره برگ مىدهد.
گروهى پنداشتهاند كه اين قسم از ضرورت، همان قسم قبلى است، چونمىتوانگفت: ماه ضرورتاً منكسف است، مادام كه منكسف است! ولى حقيقت اين است كه اين قسم، جداى از اقسام ديگر است، گرچه مىتوان آن قسم از ضرورت (بشرط محمول) را در اينجا نيز پياده كرد، كما اينكه در ساير اقسام قبلى هم جارى است. قسم قبلىْ ضرورتِ آن، مشروط به وجود خودش (محمول) مىباشد و شرطِ وجود خود، در هر وقتى ممكن است. امّا اين قسم فقط در وقتِ خاص خودش ضرورى است; نه چون موجود است و نه بشرطِ وجود محمول، بلكه محمولْ مطلق است. و اين محمول در اين وقت مخصوص، امكان ندارد