شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦ - لزوم تسلسل در اشكال دور
متن
و لمّا كانَت مقدماتُ البرهانِ تُفيد العلمَ الّذى لا يتغيرُ و لا يمكنُ أن يكونَ معلومُ ذلك العلمِ بحال اُخرى غير ما عُلم به، فيجبُ أن تكونَ مقدماتُ البرهان أيضاً غيرَممكنةِ التّغيرِ عمّا هى عليه. و هذا المعنى أحدُ المعانى الّتى تُسمّى ضروريةً. فلْنَعُدَّ الوجوهَ الّتى يُقال عليها «الضرورىُّ» و كأنّا اَوْمَأنا إلى ذلك فى بعضِ ما سلَفَ.[١]
ترجمه
و از آنجا كه مقدمات برهانْ علمى را افاده مىكنند كه غيرمتغير است و از طرفى امكان ندارد كه حال و وصفِ أمر معلوم، غير از حال و وصفى باشد كه با آن معلوم گشته است پس بايستى مقدمات برهان نيز از وضعى كه دارند هرگز تغيير نكنند. اين معنا يكى از معانى ضرورت (و قضيه ضروريه) است. پس اينك لازم است وجوه و معانى مختلف «ضرورى» را بشماريم و شايد پيشتر نيز به اين معانى اشاراتى كرده باشيم.
توضيح
اين فصل براى بيان شرايط در مقدمات برهان منعقد شده است. ابتدا شيخ(رحمه الله)فرمود كه براهين حتماً بايد به مقدمات بديهى منتهى شود كه نياز به اثبات ندارند. اينك مىفرمايد هر يك از مقدمات برهان بايد ضرورى باشد و اين به خاطر آن است كه ما در برهان دنبالِ رسيدن به علمِ ضرورى هستيم يعنى علم به ثبوت محمول براى موضوع و علم به اينكه زوالِ محمول از موضوع ممتنع است پس نتيجهاى كه مطلوب ماست، ضرورى است، طبعاً مقدماتى هم كه مىخواهند اين نتيجه را به دست دهند بايد ضرورى باشند.
از آنجا كه واژه «ضرورى» در كتاب برهان و در ساير ابواب منطق و فلسفه در معانى متعددى به كار مىرود، مناسب است معانى مختلف آن را برشماريم و سپس مراد از ضرورى در كتاب برهان را مشخص سازيم.
متن
فنَقولُ: إنّ «الضّرورى» إمّا أن يُقالَ بحسبِ الوجودِ المطلَقِ بلاشرط، و هذا الّذى لا يُمكن ألبتّةَ
[١] ر. ك: ج ١، از همين كتاب، ص ٢٢٢ و ص ٣٤٥