شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥ - لزوم تسلسل در اشكال دور
عكس الكبرى لنتاج الصغرى، مثل أن تقول: كل انسان ضحاك و كل ضحاك متفكر فكل انسان متفكر. و تأخذها مع عكس الصغرى لنتاج الكبرى مثل ان تقول: كل متفكر انسان و كل انسان ضحاك فكل متفكر ضحاك»[١]
بين تعريف ارسطو از قياس دور و تعريف ابنسهلان از اين قياس، اختلافى در ظاهر بچشم مىخورد، چون ارسطو مىگويد قياس دور بدين صورت است كه نتيجه را با يكى از مقدمتين تركيب كنيم تا مقدمه ديگر به دست آيد. ولى ابن سهلان مىگويد نتيجه را با عكس يكى از دو مقدمه تركيب كنيم تا مقدمه ديگر نتيجه شود. ولى اين اختلاف با دقت در دنباله سخن ارسطو در توضيح قياس دور حل مىشود و روشن مىگردد كه منظور او نيز همان است كه ابنسهلان بيان كرده است.
نقد كلام شيخ(رحمه الله)
حق اين است كه قياس دورى در حقيقت دو تا قياس است براى دو نفر. و يك شخص نمىتواند از قياس دور به نتيجه برسد. مثلا يك شخص نمىتواند ضاحكيت انسان را از راه ناطقيت اثبات كند و در عين حال ناطقيت را از راه ضاحكيت اثبات نمايد. كسى كه نمىداند انسان ضاحك است يا نه، و مىخواهد از راه ناطق بودن انسان آن را ثابت كند، نمىتواند ضاحك را بر انسان حمل كند و به عنوان مقدمه براى رسيدن به «انسان ناطق است» از آن استفاده كند. پس اين نوع قياس براى دو فرد مفيد است: فردى كه مىداند انسان ضاحك است، ولى علم به ناطقيت ندارد، و فردى كه مىداند انسان ناطق است ولى علم به ضاحكيت ندارد. اگر از اين قياس براى يك شخص استفاده كنيم، اشكال دور لازم مىآيد.
لزوم تسلسل در اشكال دور
اشكال ديگرى كه به دور مىكنند اين است كه در خود دور هم، اشكال تسلسل پيش مىآيد. چون وقتى بگوييم الف متوقف بر ب، و ب متوقف بر الف است، اين دوران توقفى هرگز پايان ندارد و اين همان نوعى تسلسل است. پس پناه بردن به دور در حقيقت افتادن در محذور تسلسل است و اشكال را حل نمىكند.
[١] البصائر النصيريه، ص ١٠٩