شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤ - قياس دور
نتيجه دهد آن قياس را «دائر» خوانند و هرگاه كه مقابل نتيجه را با يك مقدمه تأليف كنند تا مقابل ديگر مقدمه نتيجه دهد، آن قياس را معكوس خوانند»[١]. به عنوان مثال اگر بگوييم: هر انسانى ضاحك است و هر ضاحكى متفكر است، پس هر انسانى متفكر است. و دوباره بگوييم: هر انسانى متفكر است و هر متفكرى ضاحك است، پس هر انسانى ضاحك است. اين قياس، دورى است. پاسخ شيخ به مستشكل اين است كه درست است كه ما قياس دورى داريم، ولى موارد قياس دورى بسيار كم است و فقط درجايى است كه سه حدّ مساوى و متعاكس داشته باشيم مثل متفكر، ضاحك و انسان. و در علوم سه حد متعاكس يا نداريم و يا خيلى كم داريم، بنابراين از قياس دورى نمىتوانيم استفاده كنيم.
خواجه مىگويد:
«و وقوع دور و عكس در علومْ كمتر باشد و در امتحان و مغالطه بسيار بود. امّا در علوم، مثال وقوع دور چنان بود كه مطلوبى را بنوعى از برهانِ إن كه آن را دليل خوانند بيان كرده باشند پس چون خواهند كه آن بيان با برهان لم رد كنند قياس داير شود چنانك گوئيم: اين چوب سوخته است و هر چوب كه سوخته باشد آتش باو رسيده باشد، پس اين چوب را آتش رسيده است و اين برهان إن است. پس چون با لِم كنيم گوئيم: اين چوب را آتش رسيده است و هر چوب كه آتش باو رسيده باشد سوخته باشد پس اين چوب سوخته است و ظاهر است كه يكبار نتيجه بمقدمه اثبات كرديم و يكبار مقدمه بنتيجه، و اسم دور بر اين قياس از اين جهت نهادهاند»[٢]
ابن سهلان ساوى در البصائر النصيريه در تعريف قياس دور مىگويد:
«قياس الدور هو أن تأخذالنتيجة و عكس احدى المقدمتين قياساً على نتاج المقدمة الأخرى فتارةً تكون المقدمة مثبتة للنتيجة و تارةً تكون النتيجة مثبتةً للمقدمة و هذا ايضاً من جملة عوارض القياس. و يستعمل احتيالا فى الجدل عند ما تكون إحدى المقدمتين غير بيّنة، فتغير المطلوب عن صورته اللّفظية لتوهم شيئاً آخر و تقرن به عكس المقدمة الأخرى من غير تغيير الكمية، فينتج لا محالة المقدمة الأخرى. و انما يمكن ذلك على التحقيق إذا كانت الحدود فى المقدمات متعاكسة متساوية ينعكس كل واحد منهما على الآخر من غير تغيير الكمية مثل قولنا: كلّ انسان متفكر و كل متفكر ضحاك فكل انسان ضحّاك. فتأخذالنتيجة مع
[١] اساسالاقتباس، ص ٣٠٩ و نگاه كنيد به: التحصيل، ص ١٧٥ [٢] اساسالاقتباس، ص ٣٠٩