شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٨ - ـ تذكر
عموميت جنسى نيست. مثل مفهوم موجود و مفهوم واحد كه از معقولات ثانيه فلسفىاند و جنس و ماهيت محسوب نمىشوند. موضوع فلسفه موجود است و اين موضوع نسبت به موضوعات ساير علوم، اعم است ولى در عين حال نمىتوان بقيه علوم را اجزائى از علم فلسفه دانست، چون موضوع ساير علوم، نوعى از انواع تحتِ مفهوم موجود نيستند و اصلا مفهوم موجود، جنس نيست.
نكته اول: شيخ(رحمه الله) در يكى از فصول پيشين فرمود ما روى جنس بودن تأكيد نداريم. اگر موضوع، شبهالجنس هم باشد، حكم همان جنس را دارد. با توجه به اين سخن، ممكن است كسى در اينجا بگويد كه موضوع فلسفه براى موضوعاتِ ساير علوم، شبه الجنس است و لذا مىتوان علوم ديگر را جزئى از فلسفه شمرد. در فلسفه مىگوييم، مقسم براى جوهر و عرض، «موجودِ ممكن» است، با اينكه «موجود ممكن» جنس آنها نيست، امّا بحث از جوهر و عرض جزء بحث از ممكنالوجود است. حال چه مانعى دارد همانجا كه در فلسفه بحث از جواهر و اعراض مىكنيم، از تك تك جواهر و اعراض هم بحث كنيم و آنها را جزئى از فلسفه بشماريم؟! آيا اين امر، ممتنع است؟
نكته دوم: شيخ مىفرمايد محمولات مسائلى كه در ساير علوم مطرح مىشوند، از عوارض ذاتيه موجود نيستند و لذا نمىتوان اين مسائل را از قضاياى فلسفه دانست. از طرفى موجود در تعريف آنها اخذ نمىشود و جنس و فصل براى آن محمولات نيست و نيز آن محمولات هم در تعريف موجود اخذ نمىشوند و لذا موجود براى آنها، ذاتى نيست، نه ذاتى باب ايساغوجى و نه ذاتىِ باب برهان.
امّا مىتوان گفت موجود در تعريف جوهر و عرض اخذ مىشود و گفته مىشود جوهر يعنى «موجود لا فى موضوع» و عرض يعنى «موجودِ فى موضوع». پس مىتوان موجود را از عوارض ذاتيه جوهر و عرض دانست و نيز جوهر و عرض را از عوارض ذاتيه موجود به شمار آورد. خود شيخ فرمود در عرض ذاتى، لازم نيست كه حتماً آنچه در ديگرى اخذ مىشود، حد يا جزء حد باشد، بلكه جانشين جنس و فصل و جانشين حدّ هم كافى است.
مطلب ديگرى كه شيخ(رحمه الله) مطرح مىفرمايد اين است كه ساير علوم، گرچه جزء فلسفه نيستند امّا تحتِ علم فلسفه هستند. هيچ علمى نمىتواند فوق فلسفه باشد، بلكه همه علوم، تحت فلسفه اُولى قرار مىگيرند، چرا كه بحث از مبدأ هستىِ همه موجودات يعنى خداوند، در فلسفه است و لذا هيچ علمى، فوق فلسفه نيست.