شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٣ - نكاتى در باب قسمتِ اوّليه
باشد كه چهار عدد است تا با تأمل و تبيين به دست آيد! مگر اينكه معناى عدد مفهوم نباشد و با معناى چهار در ذهن حاضر نباشد. [امّا فرض اين است كه] ما معناى زوج و فرد را دانستهايم، و وقتى معناى آنها و معناى يكى از اعداد مثل هزار و پانصد را در ذهن حاضر مىكنيم، براى ما ممكن است كه شك كنيم و در وهله اول ندانيم كه اين عدد زوج است يا فرد تا اينكه پس از فكر و انديشه و تأمل ببينيم آيا منقسم به دو نصف مىشود يا نه. و اگر در مورد عددى اين مطلب به سرعت فهميده مىشود و گويا در اولين وهله معلوم است مثل چهار و هشت، اين حكمِ سريعِ ما به زوجيت آنها نه به خاطر اين است كه زوجيتْ ذاتىِ آنهاست بلكه به خاطر كوچكى اين اعداد است و لذا خيلى زود بر ما روشن مىشود كه به دو نصف تقسيم مىشوند و اگر انقسام به متساويين آشكار نباشد حكم به زوجيّت آنْ متوقّف مىماند تا هنگامى كه اثبات شود. پس روشن بودن اينكه چهار زوج است به خاطر ذاتِ چهار نيست بلكه به واسطه عارض ديگرى است كه معلوم ماست و آن عبارت است از نصف شدن.
متن
و هاهُنا وجوهٌ أخَرُ يعرف بها أَنَّ الزّوجَ عارض لا ذاتىٌ لأصنافِ العَدد لايُحتاجُ إلى التّطويلِ بها. فإذا كانَ الزّوجُ و الفَردُ عارضَين لأصناف العدد و ليسا بفصول ذاتية و لا أَجناس، و لا يمكن أن يكونا نوعينِ للعدد و لا فَصلين مقسِّمَين ـ لاِنَّ الفَصلَ المقسِّمَ لِلجنسِ هو بعينه الفَصلُ المقوِّمُ للنّوعِ ـ فَبقىَ أنْ يكونَ كلُّ واحد منهُما عَرضاً عامّاً بالقياسِ إلى نوع نوع من العددِ و غيرِه، و عرضاً خاصاً بالقياسِ إلى العددِ.
ترجمه
در اينجا راههاى ديگرى براى شناخت اينكه زوج براى اصناف عددْ عارض است و نه ذاتى، وجود دارد كه البته نيازى به تطويل بحث با بيان آنها نيست. پس وقتى زوج و فرد نسبت به اصنافِ عدد عارض بودند و فصل ذاتى و جنس نبودند و همچنين امكان نداشت كه خود دو نوع از عدد باشند و يا دو فصلِ مقسِّم به شمار روند ـ چون فصلِ مقسِّم جنس، عيناً فصل مقوم نوع است ـ تنها اين فرض باقى مىماند كه هر يك از زوج و فرد نسبت به هر نوع از عدد، عرضِ عام و نسبت به مطلقِ عدد، عرض خاص باشد.