دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٢١٣
| ابوسعيد خدری جلد: ٥ شماره مقاله:٢٢١٣ |
اَبوسَعيدِ خُدْري، سعد بن مالك بن سنان (١٠ پيش از هجرت ـ ٧٤ق/٦١٢ ـ ٦٩٣م)، از
اصحاب پيامبر (ص)، ابوسعيد منسوب به نياي بزرگ خود خدره است كه به ايجر شهرت داشت (طبري،
١١/٥٢٥) و بني خدره تيره اي از بني عوف انصار بودند. پدر ابوسعيد از اصحاب پيامبر
(ص) و مادرش انيسه بنت ابي حارثه، از قبيلة بني نجار بود (خليفه، ١/٢١٦). ابوسعيد
به هنگام جنگ احد ١٣ ساله بود كه پدرش او را براي شركت در جنگ معرفي كرد و به رغم
اصرار پدرش، پيامبر (ص) به سبب خردسالي، شركت او را در جنگ نپذيرفت، اما پس از احد،
وي در غزوات مختلف پيامبر (ص) شركت كرد (طبري، ١١/٥٢٥ ـ ٥٢٦؛ حاكم، ٣/٥٦٣؛ ابن
عبدالبر، ٢/٦٠٢). در زمان خلافت حضرت علي (ع) او در جنگهاي صفين و نهروان همراه آن
حضرت بود (ابن حبيب، ٢٩١؛ خطيب، ١/١٨٠). ابوسعيد با بني اميه رابطة دوستانه نداشت و
در فرصتهايي كه پيش مي آمد، از آنان انتقاد مي كرد. از جمله هنگامي كه مروان بن حكم
خطبة عيد را بر نماز مقدم داشت، با اعتراض ابوسعيد رو به رو شد (صفدي، ١٥/١٤٨).
همچنين در روزگار خلافت معاويه، براي اعتراض به كار او به شام رفت (ابن عساكر،
٧/١٨٢ ـ ١٨٣؛ براي حكايتي دربارة اوج مخالفت او با معاويه، نك : نصر بن مزاحم،
٢١٦). اما اينكه گفته اند ابوسعيد در ٧٣ ق ضمن مكتوبي با عبدالملك بن مروان بيعت
كرده و نيز عبدالملك قبل از خلافت از او حديث شنيده بوده است (ابن سعد، ٥/٢٢٩،
٢٣٤)، هم از نظر زماني و هم از حيث نوع رابطه اي كه ابوسعيد با بني اميه داشته،
قابل ترديد مي نمايد. به گفته ابن قتيبه (الامامـة، ١/٢١٣)، ابوسعيد در واقعة حرّه،
در حملة سپاهيان شام به مدينه، در خانه نشست، اما لشكريان شام به خانه اش ريختند و
از وي پول و مال طلب كردند و چون به چنگ نياوردند او را مورد شكنجه قرار دادند. به
روايتي ديگر (نك : ذهبي، تاريخ، ٣/٢٢٠ ـ ٢٢١) در روز حره ابوسعيد به غاري پناه برد
و يكي از لشكريان شام كه قصد كشتن او آمده بود، پس از آنكه او را شناخت، از وي
خواست تا برايش طلب مغفرت كند. بيشتر مورخان وفات وي را در ٧٤ق ضبط كرده اند (خليفه،
همانجا؛ ابن قتيبه، المعارف، ٢٦٧، ١١/٥٢٦؛ طبراني، ٦/٤٠؛ ابن عبدالبر، همانجا؛ خطيب،
١/١٨١)، ولي برخي نيز آن را يك سال بعد از واقعة حره، در ٦٤ ق گفته اند (نك :
بخاري، ٢(٢)/٤٤؛ ابن حبان، ١١؛ نووي، ١(٢)/٢٣٧). محل دفن وي چنانكه در برخي منابع
تصريح گرديده (نك : حاكم، ١(٢)/٢٣٧)، در مدينه و بقيع بوده است، ولي گفتني است كه
مزاري هم به نام او در استانبول وجود دارد (نك : ايشلي، ٧٠-٧٣).
مورخان او را يكي از بزرگان انصار دانسته (ابن عبدالبر، همانجا؛ خطيب، ١/١٨٠؛ ابن
اثير، ٢/٢٨٩) و بر فقاهت او تأكيد كرده اند (ابن سعد، ٢/٣٧٢؛ خطيب، همانجا؛
ابوالسحاق شيرازي، ٥١؛ نووي، همانجا؛ ذهبي، سير، ٣/١٧٠؛ ابن حجر، ٢/٣٥). رجال
شناسان شيعه نيز وي را بزرگ داشته و از وي سخت ستايش كرده اند: برقي (ص ٢) وي را در
بين اصحاب پيامبر (ص) در رديف سلمان و ابوذر قرار داده و در بين اصحاب امام علي (ع)
(همو، ٣) در زمرة «اصفياء» اصحاب شمرده است. در رجال كشي از امام صادق (ع) نقل شده
كه ابوسعيد در دين استوار و آشنا به حق بوده است و از فضل بن شاذان نيز حكايت شده
كه ابوسعيد از سابقين اصحاب آن اما بوده است (طوسي، ٣٠، ٣٨). ابوسعيد يكي از كساني
است كه از پيامبر (ص) حديث بسيار نقل كرده است. همچنين وي از گروهي از مشاهير اصحاب
نيز حديث روايت كرده است. در ميان كساني كه از وي روايت كرده اند، گروهي از اصحاب
پيامبر (ص) از جمله عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر، جابربن عدالله، زيد بن ثابت و
انس بن مالك و جمع بسياري از تابعين همچون سعيد بن مسيّب، عطاء بن يسار و نافع ديده
مي شوند (نووي، ابن اثير، همانجاها). احاديث او از پيامبر (ص) را ١٧٠’١ حديث ياد
كرده اند كه برخي از آنها را صاحبان صحاح چون مسلم و بخاري آورده اند (نك : نووي،
همانجا) و بقيّ بن خلد نيز بسياري از آنها را در مسند كبير خود گردآورده بوده است
(نك : ذهبي، سير، ٣/١٧١).
ابوسعيد در ميان صحابه به زهد و پارسايي شهرت داشته است و در اين ياي ابونعيم در
حليـة الاولياء (١/٣٦٩ ـ ٣٧١) و ابن جوزي در صفـة الصفوة (١/٧١٤ ـ ٧١٥) به شخصيت
او پرداخته اند.
مآخذ: ابن اثير، علي بن محمد، اسد الغابـة، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ ابن
جوزي، عبدالرحمن بن علي، صفـة الصفوة، به كوشش محمود فاخوري و محمد رواس قلعجي،
بيروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛ ابن حيان، محمد مشاهير علماء الامصار، به كوشش فلايشهامر،
قاهره، ١٣٧٩ق/ ١٩٥٩م؛ ابن حبيب. محمد، المُحبّر، حيدرآباد دكن، ١٣٦١ق/ ١٩٤٢م؛ ابن
حجر عسقلاني، احمد بن علي، الاصابـة، قاهره، ١٣٢٨ق؛ ابن سعد، محمد، طبقات، بيروت،
دارصادر؛ ابن عبدالبر، يوسف بن عبدالله، الاستيعاب، قاهره، ١٣٨٠ق/ ١٩٦٠م؛ ابن
عساكر، علي بن حسن، تاريخ مدينـة دمشق، عمان، دارالبشير؛ ابن قتيبه، عبدالله بن
مسلم، الامامـة و السياسـة، قاهره، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٩م؛ همو، المعارف، به كوشش ثروت
عكاشه، قاهره، ١٩٦٠م؛ ابوالسحاق شيرازي، ابراهيم بن علي، طبقات الفقهاء، به كوشش
احسان عباس، بيروت، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛ ابونعيم اصفهاني، احمد بن عبدالله،حلبـة
الاولياء، قاهره، ١٣٥١ق/ ١٩٥٩ م؛ برقي، احمد بن محمد، الرجال، به كوشش جلال الدين
محدث، تهران. ١٣٤٢ ش؛ حاكم نيشابوري، محمد بن عبدالله، مستدرك الصحيحين، حيدر آباد
دكن، ١٣٢٤ ق؛ خطيب بغدادي، احمد بن علي، تاريخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ ق؛ خليفـة بن
خياط، الطبقات، به كوشش سهيل زكار، دمشق، ١٩٦٦ م؛ ذهبي، محمد بن احمد، تاريخ
الاسلام، قاهره، ١٣٦٨ ق؛ همو، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و ديگران،
بيروت، ١٤٠٥/ق ١٩٨٥ م؛ صفدي، خليل بن ايبك، الوافي بالوفيات، به كوشش برند راتكه،
ويسبادن، ١٣٩٩ق/ ١٩٧٩ م؛ طبراني، سليمان بن احمد، المعجم الكبير، به كوشش حمدي؟
عبدالمجيد سلفي، بغداد، ١٣٩٩ ق/ ١٩٧٩ م؛ طبري، «المنتخب من كتاب ذيل المذيل»، همراه
تاريخ طبري؛ طوسي، محمد بن حسن اختيار معرفـة الرجال، به كوشش حسن مصطفوي، مشهد،
١٣٤٨ ش؛ نصر بن مزاحم منقري، وقعـة صفين، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره،
١٣٨٢ ق؛ نووي، يحيي بن شرف، تهذيب الاسماء و اللغات، قاهره، ادارة الطباعـة
المشيريـة؛ نيز:
isli, Necdet, Istanbul‘da sahabe kabir ue makamlan, Ankara, Renk ofset
matbaacilik.
حسين انصارري (راد)