ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨ - ١ - جهل بسيط با بيطرفى از متعلق آن
وابسته به علل و عواملى ديگر باشد ، يا داراى علتى خاص است با در نظر گرفتن اين كه اين عارضه هم مانند ساير پديدههاى روانى يك معلول است كه در درون شخص به وجود مى آيد ، بايد علت آنرا پيدا كنيم تا اگر توانايى ارائه طريق يا طرق معالجه آنرا داشته باشيم ، دست به كار شويم . قطعى است كه چنين پديده اى نمى تواند بىعلت باشد و احتمال تصادف همان گونه كه در كارگاه كائنات - ضدّ علم است ، در اين مورد هم از ديدگاه علمى قابل پذيرش نيست . اگر مقاومت و پافشارى جاهل مزبور در برابر معلمان و مربيان خيرخواه جامعه و همچنين در برابر احتمال درونى خود جاهل ، برخلاف آنچه كه ايستادگى مى كند ناشى از اهميتى است كه به معلوم و دريافت شدهء خود مى دهد . بايد مقامات ارشاد و تعليم و تربيت در بارهء معلوم خيالى كه او را در برابر واقعيت ، در جهل نگه داشته است ، به داد او برسند . اگر چه خود او خويشتن را محتاج ارشاد و تعليم و تربيت نداند و اگر با وجود احتمال درونى خويش بر آنچه كه به عنوان واقعيت پافشارى مى كند و همچنين با وجود طرق قابل تعليم و تربيت ، هيچ اعتنايى به آنها نمى كند ، در اين صورت بايد گفت : اين بيمارى او ( جهل مركب ) ناشى از يك بيمارى خطرناك عمومى است كه نام آن خودخواهى است كه نخست ديگران را آتش مى زند ، سپس خود او را مى سوزاند و خاكستر مى نمايد و با يك ديد ديگر مى توان گفت : نخست خود را آتش مى زند و سپس با همين آتش ، ديگران را مى سوزاند و تباه مى سازد . از اين مطالب به اين نتيجه مى رسيم كه اگر بيمارى جهل مركب مربوط به بيمارى مهلك خودخواهى باشد و اين بيمارى مهلك هيچ بعد و استعدادى در درون آن جاهل سالم نگذاشته باشد ، قطعى است كه چنين بيمارى علاجناپذير بوده و برگردانندگان جامعه است كه بهر شكل و بهر وسيله كه ممكن است از سرايت اين بيمارى بايد جلوگيرى كنند . اينك بايد زيانها و ضررهايى را كه ناشى از جهل ، مخصوصا نوع جهل مركب آن مى باشد ، مورد بررسى و