ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣١ - امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام و صاحبنظران و محدثان بزرگ اسلامى
جدا باشيد هر يك فرمانده گروه خود باشد . پس از پيروزى در يمن ، على ( ع ) جاريه اى را از حقّ خود برداشت . خالد به چهار نفر از مسلمانان كه يكى از آنها بريدهء أسلمى بود گفت : برويد و به پيامبر جريان را گزارش بدهيد . آنان راهى جايگاه پيامبر شدند و يكى پس از ديگرى در بارهء على آنچه را كه خالد گفته بود ، مطرح كردند . پيامبر از آنان رويگردان شد . بريدهء اسلمى آمد و داستان جاريه را گفت ، پيامبر فرمود : « على را رها كنيد » و اين جمله را تكرار فرمود : « على از من است و من از على » و فرمود ، سهم على از خمس ، بيش از آن است كه برداشته است و او ولىّ هر مؤمن است بعد از من . » [١] خبر چهاردهم : از پيامبر اكرم ( ص ) : « من و على پيش از چهارده هزار سال از ولادت آدم ( ع ) نورى در پيشگاه خدا بوديم ، وقتى كه آدم ( ع ) را آفريد آن نور در آدم ( ع ) به دو جزء - جزئى من و جزئى على بود ، و صاحب كتاب فردوس به اين حديث اضافه كرده است : سپس منتقل شديم . . . تا در صلب عبد المطَّلب قرار گرفتيم ، نبوت براى من بود و وصايت براى على . » [٢] خبر پانزدهم : از پيامبر اكرم ( ص ) : « يا على ، نظر بر روى تو عبادت است . تو سرورى در دنيا و سرورى در آخرت . هر كس كه تو را دوست بدارد مرا دوست داشته است و دوستدار من دوستدار خدا است و دشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خدا است . واى بر كسى كه تو را دشمن بدارد . ابن عباس اين حديث را چنين تفسير مى كرد و مى گفت : « هر كس به على مى نگرد مى گويد ، پاك خداوندا ، چه قدر عالم است اين
[١] . مسند ، احمد بن حنبل . احمد اين روايت را بارها نقل كرده است و در كتاب فضائل على نيز آورده و اكثر محدثين اين روايت را نقل نمودهاند .
[٢] . همين مأخذ .