ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٢ - ٤ بدعتى در دين ايجاد كند كه نياز خود را از اين راه برآورد
براى آن شخص آسانتر از تحمل زجر و شكنجه مى گردد ، لذا مى توان گفت آن كسى كه شخصيت فردى را مختل ساخته است ، در حقيقت او را كشته و در يك زندگى غير قابل تحمل او را رها كرده است ، همان گونه كه احياء شخصيتى ، واقعا مانند بخشيدن حيات به يك انسان است كه بتواند با آن شخصيت ، حيات مطلوب خود را ادامه بدهد .
٤ . بدعتى در دين ايجاد كند كه نياز خود را از اين راه برآورد هيچ احتياجى از نظر بزرگى به آن درجه نمى رسد كه كسى مجبور شود ايجاد بدعت در دين را تجويز نمايد . ايجاد بدعت ، يعنى منحرف ساختن دين از هويت يا از مختصات اساسى آن ، آن كدامين نياز است كه برآورده شدن آن بتواند نابود ساختن سعادت دنيوى و اخروى انسانها را جبران نمايد ، زيرا هر احتياجى كه تصور شود يا مادّى است يا معنوى . اگر احتياج مادى باشد ، آن جامعه اى كه سعادت دينى ( دنيوى و اخروى ) آن ، به جهت بدعت يك تبهكار به خظر خواهد افتاد ، بديهى است كه گردانندگان آن جامعه بهر نحو است بايد نياز آن تبهكار را [ اگر نياز حقيقى باشد ] چنان مرتفع بسازند كه نوبت به بدعت نهادن در دين نرسد . و اگر نياز مفروض معنوى باشد ، هرگز نياز معنوى صحيح موجب ايجاد بدعت در دين نمى باشد . بنا بر اين ، هرگز يك انسان براى مرتفع ساختن نياز حقيقى خود ، به بدعت نهادن مجبور نمى گردد . شما از هم اكنون برگرديد به تاريخى كه پشت سر گذاشتهايد ، با دقت بنگريد ، خواهيد ديد هيچ موردى از موارد بدعتگذارى وجود نداشته است كه نه تنها نياز حقيقى يك فرد بلكه نياز افرادى فراوان ، بوجود آمدن آن بدعت را ايجاب نموده باشد . آنچه كه در طول تاريخ انگيزه براى بدعت گزاران در دين ، مشاهده شده است ، علتى جز جهل و خودخواهى و تعصبهاى كوركورانه وجود نداشته است ، نه نيازهاى قانونى كه برآورده شدن آنها ، هيچ احتياجى به مختل ساختن