ترجمه و تفسير نهج البلاغه
(١)
ترجمهء خطبهء صد و پنجاه و دوم
٣ ص
(٢)
حادث بودن همهء كائنات دليل بر ازلى و قديم بودن خدا است
٧ ص
(٣)
آفرينش شباهت ، همانندى ، تضاد كوچك و بزرگ و حركت و سكون در مخلوقات دليل آن است كه هيچ يك از پديدههاى مزبور در خدا وجود ندارد
١١ ص
(٤)
عامل دوم
١٣ ص
(٥)
در جهان هستى هيچ چيزى نمى تواند خدا را بپوشاند
١٤ ص
(٦)
صانع غير از مصنوع و ايجاد كنندهء حدّ غير از حدّ محدود و پروردگار غير از پرورده شده است
١٦ ص
(٧)
استناد دوم
١٩ ص
(٨)
وحدت خداوندى وحدت عددى نيست
٢٢ ص
(٩)
آن ذات اقدس از هرگونه حركت و خستگى به دور است
٢٣ ص
(١٠)
شنوايى و بينايى و شهادت و نظارهء او با وسائل جسمانى نيست
٢٤ ص
(١١)
1 - جهل بسيط با بيطرفى از متعلق آن
٢٦ ص
(١٢)
ظهور او جسمانى نيست تا با چشم ديده مى شود و داراى سبكى يا ظرافت مادى نيست كه او را مخفى بدارد
٣٢ ص
(١٣)
اوست فوق همهء كائنات از هر مقوله كه باشند و در هر موقعيتى كه آنرا حيازت كنند
٣٤ ص
(١٤)
براى علم مطلق او به همهء كائنات و در هيچ يك از احوال نيازى به وجود عينى كائنات كه معلوم خداوندى باشند نيست
٣٥ ص
(١٥)
سياست حكيمانهء جامعهء بشرى با طلوع خورشيد فروزان اسلام و نبوت و امامت ، مطرح گشت
٣٨ ص
(١٦)
نهج البلاغه و امور اجتماعى و سياسى
٤٢ ص
(١٧)
دلائل لزوم تنظيم و اصلاح سياسى زندگى دنيوى و اخروى مردم
٤٤ ص
(١٨)
نگاهى بر نوسانات كليسا و حكومت
٥٧ ص
(١٩)
جدايى دين از حكومت ( كليسا و حكومت )
٦٠ ص
(٢٠)
واقعهء سوم
٦٤ ص
(٢١)
مطلب چهارم
٦٨ ص
(٢٢)
وحدت و هماهنگى همهء شئون حيات انسانى در دين اسلام
٧٣ ص
(٢٣)
1 تكاليف شخصى
٧٦ ص
(٢٤)
2 تكاليف حقوقى مقررّه
٧٧ ص
(٢٥)
شخصيت آدمى در بعد دوم ( زندگانى با اصول و قوانين موضوعى )
٨٤ ص
(٢٦)
شخصيت آدمى در بعد سوم
٨٥ ص
(٢٧)
نوع يكم
٨٦ ص
(٢٨)
3 علم حضورى
٨٨ ص
(٢٩)
شخصيت آدمى در مديريت بعد چهارم ( حيات معقول )
٩٢ ص
(٣٠)
حذف مذهب از حيات و شخصيت بشرى در زندگى دنيوى بر مبناى سكولاريسم ، مستلزم تجزيهء وحدت « حيات معقول و تجزيهء وحدت شخصيت است »
٩٣ ص
(٣١)
اساسىترين عامل انتقال انسان از « خود طبيعى » به « من عالى انسانى » قرار گرفتن در جاذبهء كمال مطلق است كه خداوند متعال مى باشد
١٠٠ ص
(٣٢)
10 در نظام سكولاريسم ، ارزش احساس وظيفه و تكليف برين كه با عظمتترين و شريفترين احساس آدميان است ، در تطبيق حقايق بعد دوم
١٠٧ ص
(٣٣)
نوع دوم
١١١ ص
(٣٤)
2 دستور اكيد به سبقتجويى به خيرات
١٢١ ص
(٣٥)
3 تحليل ( حلال كردن ) بهره بردارى از مواد مفيد روى زمين براى ادامهء معيشت و تنظيم آن
١٢٢ ص
(٣٦)
4 تكاليف مالى براى تنظيم بعد مادى
١٢٣ ص
(٣٧)
5 وجوب وفاء به پيمانها ،
١٢٤ ص
(٣٨)
سه - نمونه اى از اصول قواعد حقوقى بطور عام ،
١٣٩ ص
(٣٩)
قسم پنجم
١٤٨ ص
(٤٠)
قسم ششم
١٤٩ ص
(٤١)
1 - حكومت ، همان حكمت و علم است به مسائل سياسى و زندگى اقتصادى مردم و بس
١٥٠ ص
(٤٢)
آيا فلسفهء سياسى را تنها بايد در اجتماع يونان باستان و سپس در قرون بعد از رنسانس جستجو كرد
١٥٤ ص
(٤٣)
هر دو نظام فلسفهء سياسى قديم و جديد كه بر مبناى سكولاريسم استوارند از حل مشكلات سياسى بشر عاجزند
١٥٥ ص
(٤٤)
آيا حكومت و سياست از مدار تكاليف و احكام كليهء الهيه خارج مى باشد
١٥٧ ص
(٤٥)
3 زندگى عقلانى
١٦١ ص
(٤٦)
نظام دموكراسى در زندگى و حكومت و سياست و مشكلات ششگانهء آن
١٦٤ ص
(٤٧)
اين كه سياست يك حرفهء خاصّ و احتياج به تخصص دارد ، هرگز منافاتى با لزوم آبيارى سياست و حكومت با بعد الهى انسانها ندارد
١٦٩ ص
(٤٨)
مسئلهء سوم
١٧٢ ص
(٤٩)
تفسيرى مختصر پيرامون سخن امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام در بارهء حكومت صالحان و ناصالحان
١٧٩ ص
(٥٠)
اگر پيامبران و ديگر پيشوايان الهى تنها مأمور ابلاغ تكاليف مربوط به عبادات و ديگر امور اخروى بودند ، هرگز مبارزه و جهاد و دفاع حتى جانبازى در برابر سلطه گران ضد انسان مورد نياز نبود
١٨٢ ص
(٥١)
آيا دين از مقولهء ايده ئولوژى است
١٨٣ ص
(٥٢)
ترجمهء خطبهء صد و پنجاه و سوم
١٩٢ ص
(٥٣)
نصيحت براى مردم
١٩٣ ص
(٥٤)
بالاخره روزى فرا رسد كه از نتايج گناهان پرده برداشته شود
١٩٧ ص
(٥٥)
من در تكليف به خودسازى و تحصيل هشيارى ، فردى از شما هستم
١٩٨ ص
(٥٦)
براى پرواز در فضاى حيات معقول به سوى هدف اعلاى حيات از دو بال ذات خويشتن بهره برداريد
١٩٩ ص
(٥٧)
اگر خود را بينا مى دانيد بشنويد ، بينديشيد ، بنگريد و ديده ور شويد
٢٠٠ ص
(٥٨)
بكوشيم اين چند روز زندگى را با آشنايى با خويشتن بگذرانيم
٢٠٢ ص
(٥٩)
در بارهء آنچه كه از زبان پيامبر اكرم به تو رسيده است بينديش
٢٠٣ ص
(٦٠)
فخر و كبر و فراموشى پايان زندگى و غفلت از مجازات و انتظار محصولى غير از آنچه كاشته شده است و بىاعتنايى به فردايى كه بدون پذيرش آن ، زندگى اين دنيا به هيچ وجه قابل فهم و تفسير نيست ناشى از يك بيمارى است كه خود بزرگ بينى ناميده مى شود
٢٠٤ ص
(٦١)
بياييد آنچه را كه مى دانيم به روى خود بياوريم و به آن عمل كنيم و معتقد باشيم آنچه را كه مى دانيم روزى دامن ما را خواهد گرفت
٢٠٨ ص
(٦٢)
1 در عباداتى كه خدا به او مقرر فرموده است ، شرك بورزد
٢١٠ ص
(٦٣)
4 بدعتى در دين ايجاد كند كه نياز خود را از اين راه برآورد
٢١٢ ص
(٦٤)
چهارپايان هدفى جز شكم و درندگان جز دشمنى با غير خود ندارند
٢١٤ ص
(٦٥)
معمولا همت زنها آراستن و آرايش زندگى دنيوى است
٢١٥ ص
(٦٦)
ترجمهء خطبهء صد و پنجاه و چهارم
٢١٨ ص
(٦٧)
اين يك قانون طبيعى است ) *
٢٢٣ ص
(٦٨)
امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام و صاحبنظران و محدثان بزرگ اسلامى
٢٢٤ ص
(٦٩)
طلايه دارى كه جلو كاروان افتاده تشخيص مصالح و مفاسد گذرگاه و منازل را به عهده گرفته است ، بايد خلاف واقع نگويد
٢٣٥ ص
(٧٠)
آغاز كار ، انسانهايى كه با دل بينا و با بصيرت عمل مى كنند ، بايد بدانند كه آن عمل به ضرر آنها است و يا به سود آنان
٢٣٦ ص
(٧١)
احساس مسئوليت در بارهء علم
٢٣٧ ص
(٧٢)
آيا هيچ مى دانيد كه ركود علوم انسانى كه به ركود انسانها از حركتهاى تكاملى بازداشته است ، معلول ادّعاى علم در بارهء مسائل انسانى است كه دلائل صحيحى ندارد
٢٣٨ ص
(٧٣)
انسان آگاه در زندگانى بايد ببيند آيا حركت او به پيش است يا به عقب برمى گردد
٢٣٩ ص
(٧٤)
تطابق ظاهر با باطن در پاكى و ناپاكى
٢٤١ ص
(٧٥)
ترجمهء خطبهء صد و پنجاه و پنجم
٢٤٥ ص
(٧٦)
او است خداوند حق و آشكار ، حقيقىتر و آشكارتر از آنچه كه چشمها آن را مى بينند
٢٥٠ ص
(٧٧)
خلقت خلق ، انشايى و ابداعى است
٢٥٢ ص
(٧٨)
جهان هستى در برابر امر كن و امر به اطاعت از او بدون اندك مقاومتى به جريان افتاد
٢٥٣ ص
(٧٩)
آفرينش شبپره
٢٥٤ ص
(٨٠)
فهرست آيات
٢٦٢ ص
(٨١)
فهرست روايات
٢٦٨ ص
(٨٢)
فهرست نامها
٢٧١ ص
(٨٣)
فهرست مآخذ
٢٧٤ ص
(٨٤)
فهرست اماكن
٢٨٠ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص

ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨١ - ٢ تكاليف حقوقى مقررّه


دو نظريهء متناقض نماى عبد الرحمن ابن خلدون در بارهء نياز زندگى دنيوى مردم به پيامبران الهى
دو نظريهء متناقض نماى عبد الرحمن ابن خلدون در بارهء نياز زندگى دنيوى مردم به پيامبران الهى عبد الرحمن بن خلدون در نياز حيات دنيوى انسانها به دين ، دو نظريه متناقض نما دارد كه ما در كتاب « فلسفه دين » مورد بررسى و نقد مشروح قرار داده‌ايم . در اينجا لازم مى دانيم كه اشاره اى به آن دو نظريه داشته باشيم .
نظريه يكم
نظريه يكم « و اين قضيه كه حكما مطرح كرده‌اند ( نياز مردم به انبياء برهانى است ) همان گونه كه مى بينى برهانى نيست ، زيرا عالم وجود و حيات بشرى ممكن است بدون نبوت و شريعت اسلامى برقرار باشد . . . » [١] نظريهء دوم
نظريهء دوم « فصل پنجاه و يكم » ، در اين كه زندگى اجتماعى بشرى ناگزير از سياستى است كه نظام زندگى را برقرار نمايد .
بدانكه ما در مواردى متعدد از اين كتاب بيان نموديم كه زندگى اجتماعى براى بشر ضرورى است و اين است معناى عمران كه در بارهء آن سخن مى گوييم ، قطعى است كه در زندگى اجتماعى براى مردم ، فرمانروايى حاكم ضرورت دارد كه مردم در تنظيم امور خود به او رجوع كنند . حكم حاكم در ميان مردم گاهى مستند به شريعت نازل شده از جانب خدا است . ايمان مردم به پاداش و عذابى كه مبلغ شرع ، آنرا آورده است ، موجب مى شود مردم به آن شرع اطاعت كنند . و گاهى حكم مستند به سياست عقلى است كه باعث گردن نهادن مردم به آن سياست ، پاداشى است از طرف آن حاكم كه به مصالح زندگى آنان دانا مى باشد .
در آن هنگام كه حكم مستند به شريعت الهى است ، براى دنيا و آخرت نافع است ،



[١] . مقدمهء عبد الرحمن بن خلدون ، ص ٤٣ - ٤٤ .