ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٨ - نگاهى بر نوسانات كليسا و حكومت
برخوردار نبودهاند ، يعنى از آن به بعد ، اينها يك اقليت دينى يهودى در دل يك حكومت ( كشور ) غير يهودى بودند و لذا مجبور بودند راجع به عضويت در جامعهء دينى خود و شهروندى سكولار خويش به عنوان دو امر جداگانه بينديشند . وقتى هم دين مسيحيت به وجود آمد تا مدتها مسيحيان در شرايط و محيطهايى بودند كه بايد تحت حكومتهاى غير مسيحى بسر مى بردند .
پس از پايان تعقيب و شكنجه و آزار مسيحيان ، و آغاز دورهء تساهل ، توسط امپراطور كنستانتين كبير در قرن چهارم ميلادى ، مسيحيان با اين سؤال اساسى مواجه شدند كه اكنون رابطهء آنها ( كليسا با حكومت سياسى امپراطورى كه فرمانروايان آن ، خودشان مسيحى بودند ، ) چه بايد باشد شكى نيست كه امپراطوران مسيحى خود را صاحب همان منزلت مى دانستند - يعنى منزلتى كه امپراطور در تفكر قديم شركآميز رومى داشت - يعنى اين كه آنان نه تنها حافظين كليسا و بلكه به يك معنى فرمانروايان آن بودند . . . از زمان تئودوسيوس اول كبير ، در پايان قرن چهارم ، مسيحيت به تنها دين امپراطورى روم تبديل شد و شرك و يا بدعتهاى درون مسيحيت طرد شدند . از اينجا مرحله اى شروع شد كه كليسا و حكومت به صورت دو جانبه ( وجه ) يك جامعهء واحد مسيحى تلقى مى شدند . در اين دوران كليسا نوعى نظارت معنوى و قدرت سياسى روى كليهء شهروندان و از جمله رهبران و فرمانروايان سياسى جامعه داشت .
همان مأخذ ، ص ٥٩١ كليساى ارتودوكس شرقى « نظام بيزانس يا شرقى را مى توان به صورت Caesaropapism ( حكومت مطلقهء علماى روحانى و يا « پاپيست سزارى » ) تعريف نمود . امپراطوران شرقى خود را به عنوان حافظين و نگهبانان كليسا كه از طرف خدا منصوب شده بودند ، مى دانستند كه مى توانستند در بارهء امور و ضوابط كشيشى ( يا