ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٠ - ٣ علم حضورى
نيروهاى ناشناخته مغزى ما بوده باشد و دليلى براى وجود شخصيت ( من ) مجرد ، نيست .
پاسخ اين اعتراض بدين قرار است كه اين احتمال در صورتى كه يك انسان همه اجزاء و قوا و استعدادهاى موجوديت خود را براى مقايسه با يكديگر از نظر كميت و كيفيت مقابل شخصيت برنهاده است ، صحيح نيست . زيرا فرض اين است كه همهء اجزاء و قوا و استعدادهاى درونى و برونى آدمى مورد بررسى و داورى قرار گرفته است .
و بر فرض صحت اين احتمال كه داورى در اين مورد مربوط به يك نيروى ناشناختهء مغزى است ، اين مسئله پيش مى آيد كه اگر در صحت بررسى و داورى نيروى مزبور ترديد داشته باشيم ، مسلم است كه به بررسى و داورى ما بين آن نيرو و همهء اجزاء و قوا و استعدادها كه مورد بررسى آن بودهاند ، مى پردازيم . در اين صورت با اين سؤال رو به رو خواهيم شد كه آن بررسى و داورى كننده چيست كيست هر حقيقتى كه باشد ، بالاتر از همهء اجزاء و قوا و استعدادها و نيروى مفروض خواهد بود . اين همان شخصيت ( من مجرد ) است .
اين بود نمونه اى اندك از دلايلى كه تجرد شخصيت ( من آدمى ) را اثبات مى نمايد .
گفته شده است دلايلى كه براى تجرد « من » آورده شده است ، متجاوز اين ٦٠ دليل مى باشد .
اگر ما اين گونه فعاليتهاى تجريدى « من » ( شخصيت ) را ناديده بگيريم و بگوييم : در صحنهء پهناور طبيعت هيچگونه امر فوق طبيعت انجام نمى گيرد تا راه را براى « حذف دين از . . . » در حيات انسانها باز كنيم ، درد بىدرمان « از خودبيگانگى » را كه بيمارى قرن بيستم است ناديده گرفتهايم . نتيجهء اين بحث اين است كه حذف دين در حيات دنيوى ، شخصيت را به دست حوادث و وقايع جزيى كه دائما در حال تغيير است مى سپارد و اصالت و ثبات آنرا كه از فوق طبيعت سرچشمه مى گيرد ، نفى مى نمايد